بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۹۶ - شب‌ که دل از یأس مطلب باده‌ای در جام‌ کرد
شب‌ که دل از یأس مطلب باده‌ای در جام‌ کرد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۹۴ - گر زان که تو الطاف الهی یابی
گر زان که تو الطاف الهی یابی
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۲۸ - دل جای غم توست چنان تنگ که هست
دل جای غم توست چنان تنگ که هست
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۵۵ - خبر نداری
ای ثابتی از من خبر نداری
ملک‌الشعرای بهار : مسمطات
امان از من و تو
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۰۹ - چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۰۷ - ز جور مدعی گویم که کم آیم بکوی تو
ز جور مدعی گویم که کم آیم بکوی تو
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۱۸ - درد عشق است ای ملامت گر خموش
درد عشق است ای ملامت گر خموش
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۱۴ - تا دُردیِ درد او چشیدیم
تا دُردیِ درد او چشیدیم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۷۶ - دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اند
دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - ساقی قدحی از می گلفام بیار
ساقی قدحی از می گلفام بیار
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۴ - آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟
آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۵۸ - ز لب آهی که با لخت دل خونبار برخیزد
ز لب آهی که با لخت دل خونبار برخیزد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۶۰ - باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت
باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۱۲ - ساقی بیا در جام کن آنباده گلفام را
ساقی بیا در جام کن آنباده گلفام را
غروی اصفهانی : مدایح و مراثی الامام موسی بن جعفر الکاظم علیه السلام
شمارهٔ ۲ - فی رثاء الامام موسی الکاظم علیه السلام
عمری ار موسی کاظم ز جفا مسجون بود
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۳۵ - روزی که دل شکسته پیش تو کشم
روزی که دل شکسته پیش تو کشم
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۹۶ - ز فرق تا قدم از عضو عضو او به ادایی
ز فرق تا قدم از عضو عضو او به ادایی
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۷۱ - بی نشان گردم اگر از تو نشانی نرسد
بی نشان گردم اگر از تو نشانی نرسد
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۲۵ - در بیان آنکه مرید راستین اوست که احوال و تقرب شیخ را که بخدا دارد ظاهراً و باطناً اکتساب کرده باشد و بمقامات شیخ رسیده، باعتبار ما کان او را مرید خوانند و الا در حقیقت عین شیخ باشد. این چنین مرید را تفضیل مینهیم بر اولیای گذشته نه هر مرید ناقص را که راه شیخ چنانکه حق آن است نبریده باشد و نرفته. در طلب سست بوده باشد و از رنجها گریخته و کاهلی ورزیده و بکلی خود را فدای حقناکرده و مرادهای نفس را گردن نازده، و نفس خود رادر جهاد ناکشته اوصاف حیوانی بر او غالب و ملکی مغلوب. اینچنین کس را بنام اگر مرید خوانند اسمی باشد بی مسمی فافهم.
زان مریدان صلاح دین بدیک