اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۰۴ - ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۱۵ - تِهْ مِهْرْوَرْزِمًهْ، تا اُسْتِخُونْ بَوّوِهْ خِشْتْ
تِهْ مِهْرْوَرْزِمًهْ، تا اُسْتِخُونْ بَوّوِهْ خِشْتْ
اثیر اخسیکتی : مفردات
شماره ۱۴ - کس چه داند که میانی و دهانی داری
کس چه داند که میانی و دهانی داری
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
فقیران تا به مسجد صف کشیدند
فقیران تا به مسجد صف کشیدند
ایرج میرزا : غزل ها
غزل ۱۲ - پیرم و آرزویِ وصلِ جوانان دارم
پیرم و آرزویِ وصلِ جوانان دارم
مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۶۴ - ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی
زِ بامْدادْ دِلَم می‌پَرَد به سودایی
ساختار و قالب‌های شعری : قالب های شعر کهن فارسی
رباعی
چهار مصراع است كه مصراع سوم آن معمولا قافیه ندارد. درون مایه ای عارفانه، عاشقانه یا فلسفی دارد. مناسب ترین قالب برای لحظه های كوتاه شاعرانه است و در همه دوره ها رواج داشته است. رباعی یک قالب خاص ایرانی است و خیام، عطار، مولوی و بابا افضل سرایندگان نامدار رباعی اند. وقت است كه در بر آشنایی بزنیم تا بر گل و سبزه تكیه جایی بزنیم زان پیش كه دست و پا فروبندد مرگ آخر كم از آن كه دست و پایی بزنیم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۹۰ - نه تعین نه ناز می‌رسدم
نه تعین نه ناز می‌رسدم
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۵ - مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را
مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را
آرایه های ادبی : آرایه های لفظی
جناس
آوردن کلماتی است در شعر و نثر که از نظر معنی کاملاً متفاوت اند اما از نظر شکل ظاهری و تلفظ، گاهی اختلافشان فقط در یک واج است. انواع جناس الف) جناس تام: آن است که دو کلمه جناس از نظر شکل ظاهری و تلفظ کاملاً یکسان، اما از جهت معنی با هم فرق دارند. مثال: عشـق شـوری در نهـاد ما نهـاد جـان مـا در بوتــه ی سـودا نهــاد اولی به معنای ""وجود و سرشت"" و دومی به معنای ""قرار داد"" است. مثال: بهـرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهـرام گرفت اولی به معنای ""گور خر"" و دومی به معنای ""قبر"" است. مثال: کار پاکان را غیاس از خـود مگیر گر چه باشد در نوشتن شیر، شیر اولی به معنای ""شیر خوردنی"" و دومی به معنای ""نام حیوان"" است. نکته: جناس هم در شعر و هم در نثر به کار می رود. ب) جناس ناقص: 1- جناس ناقص اختلافی: آن است که دو کلمه جناس در حرف اول، وسط یا آخر با هم اختلاف داشته باشند. مثال: تنگ است خانه ما را تنگ است ای برادر بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر (برای حرف اول) مثال: چوک زشاخ درخت خـویشتن آویختـه زاغ سیه بـر دو بـال غالیه آمیخته (برای حرف وسط) 2- جناس ناقص حرکتی: آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی در حرکت (مصوت کوتاه) نیز با هم اختلاف دارند. مثال: این چـه ژاژ است چه کفر است و فشار پنبـــه ای در دهـــان خـــود فشــار 3- جناس ناقص افزایشی: آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی، در تعداد حروف نیز متفاوت اند بطوری که یکی از کلمات جناس حرفی در اول، وسط یا آخر نسبت به کلمه های دیگر اضافه دارد. مثال: این ره، آن زاد راه و آن منزل است مــرد رهی اگــر، بیا و بیار
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱ - در زمان ولیعهدی شاهنشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه غازی خلد الله ملکه فرماید
الا ای خمیده سر زلف دلبر
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۲۳ - شیخنا بگذر از توئی و منی
شیخنا بگذر از توئی و منی
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۴ - با شهپر عنقا چه نوا بال مگس را
با شهپر عنقا چه نوا بال مگس را
قائم مقام فراهانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۲۹ - قصیده شکوائیه از فتنه جوئی ابنای زمان و از بخت بد خود
ای بخت بد ای مصاحب جانم
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۵ - چون شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز چند روز به طوس مقام کرد، قصد نشابور کرد. خواجه محمود مرید کی در نشابور بود، مردی بزرگ بود، چنانک مریدان را بر او
چون شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز چند روز به طوس مقام کرد، قصد نشابور کرد. خواجه محمود مرید کی در نشابور بود، مردی بزرگ بود، چنانک مریدان را بر او فرستادی و گفتی محمود راه بری نیکست. یک روز این محمود مرید گفت دوش در خواب دیدم کی کوه طوس کی از سوی نشابورست بشکافتی و ماه از میان آن بیرون آمدی. خواجه محمود گفت تا ما ترتیب طبخی سازیم دراز شود، حالی از بازار سر بریان باید آورد. سفره بنهادند و سر بریان پیش نهادند. شیخ گفت مبارک باد،از سر در گرفتیم. چون فارغ شدند خواجه محمود مرید گفت ای شیخ حمام را چه گویی؟ شیخ گفت باید رفت. شیخ با جمع به حمام شدند. چون سجادۀ شیخ باز افکندند، جماعتی ازاری که پاکیزه‌تر بود پیش شیخ آوردند. خواجه محمود دستار را از سر فرو گرفت و بوسی برداد و پیش شیخ داشت. شیخ گفت مبارک چون محمود کلاه بنهاد دیگران را خطری نباشد. از وی بستد وفرا میان زد و به حمام دررفت. چون آن روز بر آسودند، دیگر روز شیخ را در خانقاه کوی عدنی کویان مجلس نهادند. در اول مجلس از شیخ سؤال کردند کی اینجا بزرگیست کی او را ابوالقسم قشیری گویند، می‌گوید کی بنده بدو قدم بخدای رسد. شیخ گفت کی نه، ایشان می‌گویند کی بنده بیک قدم بخدای رسد. مریدان استاد امام نزدیک استاد امام آمدند و این سخن بگفتند، استاد امام گفت: نپرسیدید کی چگونه؟ دیگر روز از شیخ سؤال کردند که دی گفتی کی بیک قدم بخدای رسند. شیخ گفت بلی امروز همین می‌گویم. گفتند چون ای شیخ؟ گفت میان بنده و حقّ یک قدمست و آن آنست که قدم از خود بیرون نهی تا بحقّ رسی، چون شیخ این سخن بگفت بر در خانقاه طوافی آوازی داد کی کَماو همه نعمتی! شیخ گفت. از آن عاقل بشنوید و کار بندید. کم آیید و همه شمایید. پس گفت:
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۳۹ - می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است
می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۰۲ - اگر چه لاله طورست روی روشن او
اگر چه لاله طورست روی روشن او
عطار نیشابوری : باب دوم: در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّم
شماره ۱۳ - هم چار گهر،‌ چاکر دربان تواند
هم چار گهر،‌ چاکر دربان تواند
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۴۶ - بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۷۷۴ - ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی