سوزنی سمرقندی : بخش دوم قطعات
شمارهٔ ۱۲ - بق بق بققو
دوش آن بت من بر فرستی ابلیقی سلطان باهو : غزلیات
غزل ۳۹ - ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت ست
ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت ست نسیمی : غزلیات
شماره ۱۲۲ - صاحب نظران قیمت سودای تو دانند
صاحب نظران قیمت سودای تو دانند اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۳۷ - بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۸۷ - روغنگر
دلبر روغن فروشم می کشد روغن ز آب شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۴۷ - به آدینه اگر یابی عروسی
به آدینه اگر یابی عروسی اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۴ - ما رند خراباتی بی نام و نشانیم
ما رند خراباتی بی نام و نشانیم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۸ - دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود
دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود سوزنی سمرقندی : رباعیات
شماره ۳۳ - ای قد من از عشق تو چون قدرین داس
ای قد من از عشق تو چون قدرین داس اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - هر جانوری که در جهان باشد و بود
هر جانوری که در جهان باشد و بود رشیدالدین میبدی : ۳۶- سورة یس - مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله: أَ لَمْ یَرَوْا یعنى اهل مکه کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ الم یعتبروا بمن هلک قبلهم فیؤمنوا مخافة ان ینزل بهم مثل ما نزل بمن قبلهم. مشرکان مکه را میگوید: نه نگرند و عبرت نگیرند بآن گذشتگان و رفتگان ازین جهان و جهانیان داران و ستمکاران که ما چون ایشان را هلاک کردیم و از خانه و وطن برانداختیم و نام و نشان ایشان از زمین برگرفتیم، نترسند اینان که با ایشان همان کنیم که با آنان کردیم. اهل کلّ عصر قرن سمّوا بذلک لاقترانهم فى الوجود، و «کم» موضعه نصب باهلکنا، و الجملة فى تقدیر النّصب بیروا. ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳ - انگشتر
ای وصل تو از ملک سلیمان خوشتر اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۵۰ - از شوق رخت در همه جا غلغله هست
از شوق رخت در همه جا غلغله هست وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
مرثیه
تیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرش امیرعلیشیر نوایی : ستهٔ ضروریه
دیباچه
بیت القصیده همه خیل سخن وران مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۷۴ - عهدی دارد جهان که تا بتواند
عهدی دارد جهان که تا بتواند کوهی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - نمود صبح سعادت ز غیب دیداری
نمود صبح سعادت ز غیب دیداری رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۲ - نه ضعف تن ز جانم سیر دارد
نه ضعف تن ز جانم سیر دارد بلند اقبال : بخش چهارم
بخش ۳۸ - در ادای سخن گوید
نپرسند تا از تو چیزی مگو اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - هر که سگ تست بر دری ننشیند
هر که سگ تست بر دری ننشیند
شمارهٔ ۱۲ - بق بق بققو
دوش آن بت من بر فرستی ابلیقی سلطان باهو : غزلیات
غزل ۳۹ - ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت ست
ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت ست نسیمی : غزلیات
شماره ۱۲۲ - صاحب نظران قیمت سودای تو دانند
صاحب نظران قیمت سودای تو دانند اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۳۷ - بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۸۷ - روغنگر
دلبر روغن فروشم می کشد روغن ز آب شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۴۷ - به آدینه اگر یابی عروسی
به آدینه اگر یابی عروسی اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۴ - ما رند خراباتی بی نام و نشانیم
ما رند خراباتی بی نام و نشانیم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۸ - دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود
دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود سوزنی سمرقندی : رباعیات
شماره ۳۳ - ای قد من از عشق تو چون قدرین داس
ای قد من از عشق تو چون قدرین داس اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - هر جانوری که در جهان باشد و بود
هر جانوری که در جهان باشد و بود رشیدالدین میبدی : ۳۶- سورة یس - مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله: أَ لَمْ یَرَوْا یعنى اهل مکه کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ الم یعتبروا بمن هلک قبلهم فیؤمنوا مخافة ان ینزل بهم مثل ما نزل بمن قبلهم. مشرکان مکه را میگوید: نه نگرند و عبرت نگیرند بآن گذشتگان و رفتگان ازین جهان و جهانیان داران و ستمکاران که ما چون ایشان را هلاک کردیم و از خانه و وطن برانداختیم و نام و نشان ایشان از زمین برگرفتیم، نترسند اینان که با ایشان همان کنیم که با آنان کردیم. اهل کلّ عصر قرن سمّوا بذلک لاقترانهم فى الوجود، و «کم» موضعه نصب باهلکنا، و الجملة فى تقدیر النّصب بیروا. ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۳ - انگشتر
ای وصل تو از ملک سلیمان خوشتر اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۵۰ - از شوق رخت در همه جا غلغله هست
از شوق رخت در همه جا غلغله هست وفایی شوشتری : چند مرثیهٔ دیگر
مرثیه
تیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرش امیرعلیشیر نوایی : ستهٔ ضروریه
دیباچه
بیت القصیده همه خیل سخن وران مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۷۴ - عهدی دارد جهان که تا بتواند
عهدی دارد جهان که تا بتواند کوهی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - نمود صبح سعادت ز غیب دیداری
نمود صبح سعادت ز غیب دیداری رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۲ - نه ضعف تن ز جانم سیر دارد
نه ضعف تن ز جانم سیر دارد بلند اقبال : بخش چهارم
بخش ۳۸ - در ادای سخن گوید
نپرسند تا از تو چیزی مگو اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - هر که سگ تست بر دری ننشیند
هر که سگ تست بر دری ننشیند