خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۵۲ - امشب ای یار قصد خواب مکن
امشب ای یار قصد خواب مکن خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۱۴ - زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۱۷ - گلهٔ طاهر از بونصر
یک روز چنان افتاد که امیر مثال داده بود تا جمله مملکت را چهار مرد اختیار کنند مشرفی را، کردند، و امیر طاهر را گفت «بو نصر را بباید گفت تا منشور- های ایشان نبشته شود.» و طاهر بیامد و بو نصر را گفت. گفت «نیک آمد، تا نسخت کرده آید.» طاهر چون متربّدی بازگشت و وکیل در خویش را نزدیک من فرستاد و گفت «با تو حدیثی فریضه دارم، و پیغامی است سوی بو نصر، باید که چون از دیوان بازگردی، گذر سوی من کنی.» من باستادم بگفتم، گفت: بباید رفت. پس چون از دیوان بازگشتم، نزدیک او رفتم- و خانه بکوی سیمگران داشت در شارستان بلخ - سرائی دیدم چون بهشت آراسته و تجمّلی عظیم، که مروّتش و همتش تمام بود و حرمتی داشت و مرا با خویشتن در صدر بنشاند؛ و خوردنی را خوانی نهادند سخت نیکو با تکلّف بسیار، و ندیمانش بیامدند و مطربان ترانهزنان، و نان بخوردیم و مجلس شراب جای دیگر آراسته بودند. آنجا شدیم. تکلّفی دیدم فوق الحدّ و الوصف . دست بکار بردیم و نشاط بالا گرفت. چون دوری چند شراب بگشت، خزینهدارش بیامد و پنج تا جامه مرتفع قیمتی پیش من نهادند و کیسهیی پنج هزار درم، و پس برداشتند . و بر اثر آن بسیار سیم و جامه دادند ندیمان و مطربان و غلامان را. امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۲۵ - حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلب
حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلب اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۵۹ - جوان معرکه نادیده یی و میگویی
جوان معرکه نادیده یی و میگویی مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۱۰ - روی من از روی تو، دارد صد روشنی
رویِ من از رویِ تو، دارد صد روشنی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۷۲ - روی شکفته شاهد جان فسرده است
روی شکفته شاهد جان فسرده است خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۷۲ - چون نیست ما را با او وصالی
چون نیست ما را با او وصالی خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۱۶۸ - گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۵۵۰ - چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو
چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۹۵ - ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر
ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۸۱ - ای هیچ در میان نه ز موی میان تو
ای هیچ در میان نه ز موی میان تو شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۸۴ - دردمندیم و به امید دوا آمده ایم
دردمندیم و به امید دوا آمده ایم صوفی محمد هروی : غزلیات
شماره ۴۹ - خاک...
خاک... نصرالله منشی : ابتدای کلیله و دمنه، و هو من کلام بزرجمهر البختکان
بخش ۱۰ - و هرگاه حوادث بعاقل محیط شود باید که در پناه صواب دود و برخطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. چه هرکه بی راهبر بعمیا در راه جهول رود
و هرگاه حوادث بعاقل محیط شود باید که در پناه صواب دود و برخطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. چه هرکه بی راهبر بعمیا در راه جهول رود و از راه راست و شارع عام دور افتد هرچند پیشتر رود بگم راهی نزدیک تر باشد. و اگر خار در چشم متهور مستبد افتد، در بیرون آوردن آن غفلت ورزد و آن را خوار دارد و بر سری چشم میمالد، بی شبهت کور شود. اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو میدانی حیات جاودان چیست؟
تو میدانی حیات جاودان چیست؟ بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۷۴ - ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب
ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب جامی : سبحةالابرار
بخش ۲۱ - حکایت پیر خارکش
خارکش پیری با دلق درشت صغیر اصفهانی : مفردات
شماره ۷ - مکن از بیهنری عیب من دلشده را
مکن از بیهنری عیب من دلشده را بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۷۲ - بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
غزل ۷۵۲ - امشب ای یار قصد خواب مکن
امشب ای یار قصد خواب مکن خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۱۴ - زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۱۷ - گلهٔ طاهر از بونصر
یک روز چنان افتاد که امیر مثال داده بود تا جمله مملکت را چهار مرد اختیار کنند مشرفی را، کردند، و امیر طاهر را گفت «بو نصر را بباید گفت تا منشور- های ایشان نبشته شود.» و طاهر بیامد و بو نصر را گفت. گفت «نیک آمد، تا نسخت کرده آید.» طاهر چون متربّدی بازگشت و وکیل در خویش را نزدیک من فرستاد و گفت «با تو حدیثی فریضه دارم، و پیغامی است سوی بو نصر، باید که چون از دیوان بازگردی، گذر سوی من کنی.» من باستادم بگفتم، گفت: بباید رفت. پس چون از دیوان بازگشتم، نزدیک او رفتم- و خانه بکوی سیمگران داشت در شارستان بلخ - سرائی دیدم چون بهشت آراسته و تجمّلی عظیم، که مروّتش و همتش تمام بود و حرمتی داشت و مرا با خویشتن در صدر بنشاند؛ و خوردنی را خوانی نهادند سخت نیکو با تکلّف بسیار، و ندیمانش بیامدند و مطربان ترانهزنان، و نان بخوردیم و مجلس شراب جای دیگر آراسته بودند. آنجا شدیم. تکلّفی دیدم فوق الحدّ و الوصف . دست بکار بردیم و نشاط بالا گرفت. چون دوری چند شراب بگشت، خزینهدارش بیامد و پنج تا جامه مرتفع قیمتی پیش من نهادند و کیسهیی پنج هزار درم، و پس برداشتند . و بر اثر آن بسیار سیم و جامه دادند ندیمان و مطربان و غلامان را. امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۲۵ - حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلب
حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلب اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۵۹ - جوان معرکه نادیده یی و میگویی
جوان معرکه نادیده یی و میگویی مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۱۰ - روی من از روی تو، دارد صد روشنی
رویِ من از رویِ تو، دارد صد روشنی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۷۲ - روی شکفته شاهد جان فسرده است
روی شکفته شاهد جان فسرده است خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۷۲ - چون نیست ما را با او وصالی
چون نیست ما را با او وصالی خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۱۶۸ - گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۵۵۰ - چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو
چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۹۵ - ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر
ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۸۱ - ای هیچ در میان نه ز موی میان تو
ای هیچ در میان نه ز موی میان تو شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۸۴ - دردمندیم و به امید دوا آمده ایم
دردمندیم و به امید دوا آمده ایم صوفی محمد هروی : غزلیات
شماره ۴۹ - خاک...
خاک... نصرالله منشی : ابتدای کلیله و دمنه، و هو من کلام بزرجمهر البختکان
بخش ۱۰ - و هرگاه حوادث بعاقل محیط شود باید که در پناه صواب دود و برخطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. چه هرکه بی راهبر بعمیا در راه جهول رود
و هرگاه حوادث بعاقل محیط شود باید که در پناه صواب دود و برخطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. چه هرکه بی راهبر بعمیا در راه جهول رود و از راه راست و شارع عام دور افتد هرچند پیشتر رود بگم راهی نزدیک تر باشد. و اگر خار در چشم متهور مستبد افتد، در بیرون آوردن آن غفلت ورزد و آن را خوار دارد و بر سری چشم میمالد، بی شبهت کور شود. اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو میدانی حیات جاودان چیست؟
تو میدانی حیات جاودان چیست؟ بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۷۴ - ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب
ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب جامی : سبحةالابرار
بخش ۲۱ - حکایت پیر خارکش
خارکش پیری با دلق درشت صغیر اصفهانی : مفردات
شماره ۷ - مکن از بیهنری عیب من دلشده را
مکن از بیهنری عیب من دلشده را بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۷۲ - بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم