سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ - در ستایش خواجه اسعد هروی
کرد نوروز چو بتخانه چمن محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۳ - خواجه بوبکر مؤدب گفت کی روزی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز مجلس میگفت، در میان سخن گفت استاد امام دیر میرسد! و بازگفت عجب عجب! ساعتی سخن گفت، دیگ
خواجه بوبکر مؤدب گفت کی روزی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز مجلس میگفت، در میان سخن گفت استاد امام دیر میرسد! و بازگفت عجب عجب! ساعتی سخن گفت، دیگر بار گفت ما را دل با استاد امام مینگرد کی دوش رنجور بود. چون شیخ این گفت استاد از در درآمد. خروش از خلق برآمد. شیخ روی باستاد امام کرد و گفت یا استاد ما دوش از تو غافل نبودیم، عیادت تو به حکایتی بخواهم گفت: روزی دهقانی نشسته بود، برزگراو او را خیار نوباوه آورده بود. دهقان حساب خانه برگرفت، هر یکی را یکی بنهاد و یکی به غلام داد کی بر پای ایستاده بود، دهقان را هیچ نماند و غلام خیار میخورد، خواجه را آرزو کرد، غلام را گفت پارۀ ازآن خیار بمن ده، غلام پارۀ ازان خیار بخواجه داد. دهقان چون به دهان برد طلخ یافت، گفت ای غلام خیاری بدین طلخی را بدین خوشی میخوری؟ گفت از دست خداوندی کی چندین گاه شیرین خورده باشم بیک طلخی چه عذر دارم کی رد کنم؟ ای استاد، قطعه: ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۴۶ - نهی زلفین عنبر بار بر دوش
نهی زلفین عنبر بار بر دوش احمد شاملو : ابراهیم در آتش
غریبانه
دیریست تا سوزِ غریبِ مهاجم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱ - بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را
بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۱۸ - چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۱ - خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند
خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۴۹ - اگر کار بوده است و رفته قلم
اگر کار بوده است و رفته قلم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷ - باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را
باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۴۹ - جفای او من بیتاب را به جا نگذاشت
جفای او من بیتاب را به جا نگذاشت میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۸۶ - حرفی که از کسی نشنیدی، پیام ماست
حرفی که از کسی نشنیدی، پیام ماست عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۱ - هر چند که پشت و روی دارم کاری
هر چند که پشت و روی دارم کاری مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۵ - آواز داد اختر بس روشن است امشب
آواز داد اَخْتَر بَسْ روشن است امشب میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۹۰ - به بالین من در تب غم نیایی
به بالین من در تب غم نیایی مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۹ - مشکن دل مرد مشتری را
مَشْکَن دلِ مَردِ مُشتری را اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۵ - عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت
عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۹۷ - در مدح امیر ابوالفتح عارض
هم شب مست وار و عاشق وار اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰۱ - گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردد
گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردد سعیدا : رباعیات
شماره ۹۷ - تا صبح نشستم من و جان بر در دل
تا صبح نشستم من و جان بر در دل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ - در ستایش خواجه اسعد هروی
کرد نوروز چو بتخانه چمن محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۳ - خواجه بوبکر مؤدب گفت کی روزی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز مجلس میگفت، در میان سخن گفت استاد امام دیر میرسد! و بازگفت عجب عجب! ساعتی سخن گفت، دیگ
خواجه بوبکر مؤدب گفت کی روزی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز مجلس میگفت، در میان سخن گفت استاد امام دیر میرسد! و بازگفت عجب عجب! ساعتی سخن گفت، دیگر بار گفت ما را دل با استاد امام مینگرد کی دوش رنجور بود. چون شیخ این گفت استاد از در درآمد. خروش از خلق برآمد. شیخ روی باستاد امام کرد و گفت یا استاد ما دوش از تو غافل نبودیم، عیادت تو به حکایتی بخواهم گفت: روزی دهقانی نشسته بود، برزگراو او را خیار نوباوه آورده بود. دهقان حساب خانه برگرفت، هر یکی را یکی بنهاد و یکی به غلام داد کی بر پای ایستاده بود، دهقان را هیچ نماند و غلام خیار میخورد، خواجه را آرزو کرد، غلام را گفت پارۀ ازآن خیار بمن ده، غلام پارۀ ازان خیار بخواجه داد. دهقان چون به دهان برد طلخ یافت، گفت ای غلام خیاری بدین طلخی را بدین خوشی میخوری؟ گفت از دست خداوندی کی چندین گاه شیرین خورده باشم بیک طلخی چه عذر دارم کی رد کنم؟ ای استاد، قطعه: ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۴۶ - نهی زلفین عنبر بار بر دوش
نهی زلفین عنبر بار بر دوش احمد شاملو : ابراهیم در آتش
غریبانه
دیریست تا سوزِ غریبِ مهاجم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱ - بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را
بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۱۸ - چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۱ - خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند
خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۴۹ - اگر کار بوده است و رفته قلم
اگر کار بوده است و رفته قلم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷ - باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را
باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۴۹ - جفای او من بیتاب را به جا نگذاشت
جفای او من بیتاب را به جا نگذاشت میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۸۶ - حرفی که از کسی نشنیدی، پیام ماست
حرفی که از کسی نشنیدی، پیام ماست عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۱۱ - هر چند که پشت و روی دارم کاری
هر چند که پشت و روی دارم کاری مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۵ - آواز داد اختر بس روشن است امشب
آواز داد اَخْتَر بَسْ روشن است امشب میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۹۰ - به بالین من در تب غم نیایی
به بالین من در تب غم نیایی مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۹ - مشکن دل مرد مشتری را
مَشْکَن دلِ مَردِ مُشتری را اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۵ - عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت
عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۹۷ - در مدح امیر ابوالفتح عارض
هم شب مست وار و عاشق وار اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰۱ - گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردد
گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردد سعیدا : رباعیات
شماره ۹۷ - تا صبح نشستم من و جان بر در دل
تا صبح نشستم من و جان بر در دل