اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۹۵ - هرچند که از یار جز آزار ندیدم
هرچند که از یار جز آزار ندیدم قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - از باده عشق، هرکه بیهوش افتد
از باده عشق، هرکه بیهوش افتد قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - در مدح ابونصر مملان
ز پی آفت هر چیز پدید است سبب سعدی : مفردات
بیت ۴۳
به شکر آنکه تو در خانهای و اهلت پیش واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است جامی : دفتر اول
بخش ۵۱ - سؤال دیگر
گفت شاها چو فعل و نیت من رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۸۹ - دقیقه فهم و ادا دان و نکته دان شده ای
دقیقه فهم و ادا دان و نکته دان شده ای صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۱ - ساقینامه
بیا ساقی ای رشگ حور بهشت اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۹۱ - کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند
کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۵ - مردی یارا که بوی فقر آید از او
مردی یارا که بوی فقر آید از او کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۴۶ - از بند سخن لبم چو بگشاد گره
از بند سخن لبم چو بگشاد گره مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۴۸ - باز ناز ماه رویی می برم
باز ناز ماه رویی می برم نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۱۹۴ - به گوشم از پریدن های چشم آواز می آید
به گوشم از پریدن های چشم آواز می آید مولوی : دفتر ششم
بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام
گَر عُمَر نامی تو اَنْدَر شهرِ کاش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۸۴ - ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۵ - ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر
ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۲۸ - هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
هر روزْ بِگَه ای شَهِ دِلْدار دَرآیی عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۹۰ - فلاطوس برگشت و آمد براه
فلاطوس برگشت و آمد براه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۰۹ - بی علایق چون شود سالک به منزل می رسد
بی علایق چون شود سالک به منزل می رسد مولوی : دفتر دوم
بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود میجست و میپرسید
اُشتُری گُم کردی و جُستیش چُست
شماره ۱۰۹۵ - هرچند که از یار جز آزار ندیدم
هرچند که از یار جز آزار ندیدم قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - از باده عشق، هرکه بیهوش افتد
از باده عشق، هرکه بیهوش افتد قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - در مدح ابونصر مملان
ز پی آفت هر چیز پدید است سبب سعدی : مفردات
بیت ۴۳
به شکر آنکه تو در خانهای و اهلت پیش واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است جامی : دفتر اول
بخش ۵۱ - سؤال دیگر
گفت شاها چو فعل و نیت من رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۸۹ - دقیقه فهم و ادا دان و نکته دان شده ای
دقیقه فهم و ادا دان و نکته دان شده ای صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۱ - ساقینامه
بیا ساقی ای رشگ حور بهشت اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۹۱ - کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند
کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۵ - مردی یارا که بوی فقر آید از او
مردی یارا که بوی فقر آید از او کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۴۶ - از بند سخن لبم چو بگشاد گره
از بند سخن لبم چو بگشاد گره مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۴۸ - باز ناز ماه رویی می برم
باز ناز ماه رویی می برم نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۱۹۴ - به گوشم از پریدن های چشم آواز می آید
به گوشم از پریدن های چشم آواز می آید مولوی : دفتر ششم
بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام
گَر عُمَر نامی تو اَنْدَر شهرِ کاش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۸۴ - ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶۵ - ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر
ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیر مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۲۸ - هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
هر روزْ بِگَه ای شَهِ دِلْدار دَرآیی عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۹۰ - فلاطوس برگشت و آمد براه
فلاطوس برگشت و آمد براه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۰۹ - بی علایق چون شود سالک به منزل می رسد
بی علایق چون شود سالک به منزل می رسد مولوی : دفتر دوم
بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود میجست و میپرسید
اُشتُری گُم کردی و جُستیش چُست