صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۵۴ - به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد
به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد
رودکی : رباعیات
رباعی ۳۰ - زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده
زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۶۱ - رقم باشی گری و تیول میرزا جعفرخان مهندس باشی
آنکه مهندس نظام قدر و محاسب مهام بشر که طاق نه رواق گردون بی قائم و ستون افراشته و تدبیر مصالح املاک بتدویر دوایر افلاک مقرر داشته، ذات اشرف ما را واسطه نظم دین و دولت ورابطه جمع شرع وشوکت کرد وضبط ثغور اسلام وجبر کسور انام را بعهدة اهتمام ما سپرده، بر ذمت همت ما بحکم شرع مطاع و فرمان واجب الاتباع، تمهید نظامی رایق و تجدید قراری لایق، که موجب رضای خالق و عصام خلایق شود؛ لازم آمد تا مقلدان شریعت غرا و متقلدان سیف غزا در اجتهاد ادآب جهاد مستبد، بر مقابله و مقاتله اعدای دین مستعد گشته؛ شوکت اسلام از صدمت خصام مصون و حوزه ملک از مداخلت شرک مصون آید. فعلی هذا هر که رموز قتال و رسوم جدال را بقانون نظام متین و آئین دین مبین بهتر و برتر داند و دارد و شرط جهاد و دفاع و ضبط بلاد و بقاع را بطرح و طرز سدید سزا و بجا آید و آرد، فزون از حد و حساب منظور نظر عاطفت نصاب آید. عالیجاه فطانت و فراست انتباه سلاله السادات العظام میرزا جعفر مهندس که در بدایت جوانی حسب الاشاره بتحصیل هندسی و ریاضی و تکمیل آداب نظام بمملکت انگلیس مأمور شد، پس از مدتی که حصول علم مأمور برا حایز بحضور باهرالنور ما فایز گشت، او را در علم و عمل بر وجه اتم و اکمل آزمودیم، فی الحقیقه در حساب و هندسه که بفنون ریاضی و تعیین قلعه و سنگر و ترتیب لشکر و معسکر کامل و ماهر بود و ذهن و قادش و فکر نقادش در حل اشکال ریاضی بر مفترعات اقلیدس و مخترعات بطلمیوس غالب و قاهر، در ازای این حسن تعلم بر همگنان تقدم یافته، مهندسین سرکار اشرف را باشی و خدمات شایسته از او ناشی گشته، مقرر داشتیم از این حسن تعلیم مستوجب مزید احسان و تکریم آید، متوجهات قریه فلان را در هذه السنه فلان بموجب تفصیل بتیول ابدی و سیور غال سرمدی عنایت فرمودیم الخ.
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۸ - بی محنت شب‌گیر و غم ایوارت
بی محنت شب‌گیر و غم ایوارت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۲ - اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟
اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۸۱ - و له ایضاً
ای به گه جود چو گل تازه رو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۲۴ - روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۷ - در هجر تو گر دلم گراید به خسی
در هجر تو گر دلم گراید به خسی
سید حسن غزنوی : ترجیعات
شمارهٔ ۱۱ - در مدح حسین حسن گوید
ماهش از شب نقاب می بندد
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۶ - چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا
چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۱۰۴ - شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران
شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران. هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند.
محمد بن منور : منقولات
شماره ۴۷ - شیخ گفت آن بنده که بدوزخش می‌برند از دور نوری بیند، گوید آنچ نورست؟ گویند نور فل
شیخ گفت آن بنده که بدوزخش می‌برند از دور نوری بیند، گوید آنچ نورست؟ گویند نور فلان پیرست. گوید من در دنیا آن پیر را دوست داشتمی. باد آن سخن را بگوش پیر رساند، آن عزیز بشفاعت در حضرت حقّ سبحانه و تعالی سخن گوید درحقّ آن عاصی، خداوند تعالی به شفاعت آن عزیز اورا آزاد کند.
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۱۴ - ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۵ - درجان مقیدان جمال مطلق
درجان مقیدان جمال مطلق
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۴۱ - قاصد که ازو بمن خبر هیچ نگفت
قاصد که ازو بمن خبر هیچ نگفت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۱۹۱ - لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
صفای اصفهانی : رباعیات
شماره ۶ - پوشیده ز حق نیست نه اکثر نه اقل
پوشیده ز حق نیست نه اکثر نه اقل
جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۸۹ - گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۳۹ - عاشق آزرده و محزون و غمین می باید
عاشق آزرده و محزون و غمین می باید