تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

گرچه خاک و مملکت بر باد رفت

ورچه تا اوج فلک فریاد رفت


گرچه نمرودان بسی بتخانه ساخت

گرچه فرعون زمان بر ما بتاخت


دست حق لیکن فراز دست هاست

فوق ایدیهم گواه حرف ماست


دست حق چون تیغ کین گیرد به دست

با جلالش همچو خاکی اوج و پست

نوشته قبلی:اکسیر جان
نوشته بعدی:ما مریدان امام اکبریم
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
47


دلبری زهره جبین، ماه لقا ما را بس
رخ آن رشک دو صد مهر سما ما را بس

نعمتِ دیو دلانْ آنِ شیاطین بادا
لقمه ای از کفِ مردان خدا ما رابس

صحبت زاغ و زغن مایهء آزار دل است
سایه ساری ز پرِ مرغ هما ما را بس

آب حیوان و کنارش بکن ارزانی خضر
چشمهء لعل لب شاه بقا ما را بس

نانجیبان جهان جهل و جفا می ورزند
کنف منتجبینِ نجبا ما را بس

گر بیایی پی درمان دل دردآلود
شربتی از لب یاقوت شما ما را بس

نقد جان بر سر بازار وصال آوردیم
گر پذیرند، چنین بیع و شرا ما را بس

نعمت باغ جنان بی تو نیرزد به جُوی
دولت صحبتت ای حور لقا ما را بس

کشور شعر تو را خاتم شاهانه سزاست
گر #غریبش بنهی شعر مرا ما را بس
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
40


جان را کجا به آب بقا می توان رساند؟
آری به یمن لعل شما،  می توان رساند

عالم اگرچه مخزن درد است و ابتلا
با دست شافیان به شفا می توان رساند

جور و جفا که خصلت معشوق دلرباست
با صبرِ بی امان به وفا می توان رساند

گفتم که بینوای تو را چاره ای نماند
گفتا به بندگی به نوا می توان رساند

گفتم که دست کوته ما کی رسد به یار
گفتا به التماس و دعا،  می توان رساند

گفتم بلای عشق تو را می کشم به دوش
گفتا بلاکشان، به ولا می توان رساند

مقبول دلبر اُفتد اگر جان کم بها
در کوی باصفای منا می توان رساند

شاگرد جرعه نوش ادب را به دست مهر
بر چشمه سار علم و ضیا می توان رساند

هر کو امید ورزد و مشرک صفت نگشت
بی خوف دل به شهر لقا می توان رساند

ما را #غریب خاتم مدحش به فضل داد
ورنه مدیح وی نه رسا می توان رساند
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۱۷
اشعار آیینی و عاشقانه