کمال‌الدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۵۷ - مکن ای دوست اگر بتوان کرد
مکن ای دوست اگر بتوان کرد
خاقانی : ترجیعات
شمارهٔ ۱ - در مدح جلال الدین اخستان شروان شاه
جام ز می دو قله کن خاص برای صبح‌دم
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷۵ - هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند
هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند
مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۱۶ - دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۳۳ - چنان گداختم از آتش غمت که اجل
چنان گداختم از آتش غمت که اجل
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۹۹ - تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است
تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۹۵ - مرا داغ تو بر جان یادگار است
مرا داغ تو بر جان یادگار است
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۷۱ - یکی دوستش بود توفان بنام
یکی دوستش بود توفان بنام
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۷۳ - صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۵ - چون درآمد آن کدیور، مرد زفت
چون درآمد آن کدیور، مرد زفت
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۶۶
خواجه احمد غزالی قَدَّسَ اللّهُ روحَهُ گوید در سوانح: معشوق با عاشق گفت بیا تو من باش گفت اگر من تو گردم آنگاه معشوق در باید و در عاشق نیفزاید و چون تو من گردی در معشوق افزاید همه معشوق بود و عاشق نه، همه ناز بود و نیاز نه، همه یافت بود و دربایست نه، همه توانگری بود و قلت نه، همه عزت بودو ذلت نه. درین معنی درویش گوید:
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
شوق برابری
نارونی بود به هندوستان
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۲۰ - دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست
دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست
فضولی : ساقی نامه
بخش ۱۰ - نشأه جام پنجم
بیا ساقی آن آب کوثر سرشت
صامت بروجردی : قصاید
شمارهٔ ۱۲ - در مدح یعسوب الدین حضرت امیرالمومنین(ع)
شهی که محض وجودش بنای عالم شد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۸۸ - نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش
نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۰ - ای دو زلفت سپاه بی ترتیب
ای دو زلفت سپاه بی ترتیب
یغمای جندقی : مراثی و نوحه‌ها
شماره ۳۸ - ای تشنه لبان را سر و سردار حسینم
ای تشنه لبان را سر و سردار حسینم
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۵۴ - موی چون کافور دارم از سر زلفین تو
موی چون کافور دارم از سر زلفین تو