عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت شهریاری که قصری زرنگار کرد
شهریاری کرد قصری زرنگار
محتشم کاشانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در مدح شاهزاده شهید سلطان حمزه میرزا
رایت فتح جدید گفت شه کامران
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۳۵ - سالها خرقه ما در گروه صهبا بود
سالها خرقه ما در گروه صهبا بود
نشاط اصفهانی : غزلیات بازمانده
دل بدام زلف مشکین است باز
دل بدام زلف مشکین است باز
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۱ - فریاد ز ضرب دست آن چشم سیاه
فریاد ز ضرب دست آن چشم سیاه
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۵۲ - علامه دفع التکبر
نشانی از تواضع وز تکبر
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۸ - آفتابی را همی ماند رخش عنبر نقاب
آفتابی را همی ماند رخش عنبر نقاب
واعظ قزوینی : قصاید
شمارهٔ ۶ - توصیف زمستان و سردمهریهای دوران و ستایش سرور عالمیان محمد مصطفی «ص » و مولای متقیان امیرالمؤمنین علی «ع »
فصل دی شد، آتش سوزی هوا را در سر است
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۸۲ - الاسرار
آنها که همی دهند نادیده نشان
قائم مقام فراهانی : اشعار عربی
قطعات تازی
وجهت وجهی مسلما
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۰ - چه منت از مدد روزگار بر سر ما
چه منت از مدد روزگار بر سر ما
نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۶۸ - با همه شعلۀ آهی که شب از سینه بر آرم
با همه شعلۀ آهی که شب از سینه بر آرم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۲۷ - عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۲۳ - خون از دل افگار برون می آید
خون از دل افگار برون می آید
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۶۶ - پادشاهی گر همی خواهی از او
پادشاهی گر همی خواهی از او
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۲۰۹ - خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد
خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد
ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۹۵ - ماده تاریخ
در قعر این وحشت سرا در ساحت این خاکدان
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۲۴ - هان تا تو مدام دل به مستی ندهی
هان تا تو مدام دل به مستی ندهی
نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۲۰ - ماهی‌خوار، پنج پایک و ماهیان
آورده‌اند که زاغی در کوه بر بالای درختی خانه داشت، و در آن حوالی سوراخ ماری بود، هرگاه که زاغ بچه بیرون آوردی مار بخوردی. چون از حد بگذشت و زاغ درماند شکایت بر آن شگال که دوست وی بود بکرد و گفت: می‌اندیشم که خود را از بلای این ظالم جان شکر باز رهانم. شگال پرسید که: بچه طریق قدم در این کار خواهی نهاد؟ گفت: می‌خواهم که چون مار در خواب شود ناگاه چشمهای جهان بینش برکنم، تا در مستقبل نور دیده و مطوه دل من از قصد او ایمن گردد. شگال گفت: این تدبیر بابت خردمندان نیست، چه خردمند قصد دشمن بر وجهی کند که دران خطر نباشد. و زینهار تا چون ماهی خوار نکنی که در هلاک پنج پایک سعی پیوست، جان عزیز بباد داد. زاغ گفت: چگونه؟ گفت: آورده‌اند که ماهی خواری بر لب آبی وطن ساخته بود، و بقدر حاجت ماهی می‌گرفتی و روزگاری در خصب و نعمت می‌گذاشت. چون ضعف پیری بدو راه یافت از شکار باز ماند. با خود گفت: دریغا عمر که عناد گشاده رفت و از وی جز تجربت و ممارست عوضی بدست نیامد که در وقت پیری پای مردی یا دست گیری تواند بود. امروز بنای کار خود، چون از قوت بازمانده ام، بر حیلت باید نهاد و اسباب قوت که قوام معیشتست از این وجه باید ساخت.
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۰۰ - به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی
به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی