رشیدالدین میبدی : ۳۸- سورة ص- مکیة
۴ - النوبة الاولى
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ (۶۷) گوى اى محمد آن خبرى بزرگ است.
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۶ - آزار تو دور از تن زیبای تو باد
آزار تو دور از تن زیبای تو باد
سعدی : غزلیات
غزل ۳۴۸ - چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل
چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۴ - دوست می‌دارم من این نوروز فرخ‌فال را
دوست می‌دارم من این نوروز فرخ‌فال را
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۴ - در حلقهٔ زلف تو هر دل خطری دارد
در حلقهٔ زلف تو هر دل خطری دارد
رشیدالدین میبدی : ۳۸- سورة ص- مکیة
۳ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ بخشیدیم داود را سلیمان، نِعْمَ الْعَبْدُ نیک بنده‏ایست سلیمان، إِنَّهُ أَوَّابٌ (۳۰) مرا ستاینده‏اى بود نیکو و بمن گراینده.
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۲۱ - ایضا له
زهی ز لفظ تو بازار فضل را رونق
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱ - این آب که خضر ازو بقا خواسته است
این آب که خضر ازو بقا خواسته است
رشیدالدین میبدی : ۳۸- سورة ص- مکیة
۱ - النوبة الثالثة
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» اسم عزیز اعترفت المعارف بالقصور عن ادراکه، اسم جلیل تقنّعت العلوم خجلا من الطمع فى احاطته، اسم کریم صغرت الحوائج عن ساحة جوده، اسم رحیم تلاشت قطرات زلات عباده فى تلاطم امواج رحمته بنام او که وجود ما بعنایت او و سجود ما بهدایت او، بنام او که صلاح ما بولایت او و فلاح ما برعایت او، بنام او که حیاة ما بنعمت او و نجاة ما برحمت او، خداوندى که از او بسر نه، و از درگاه او گذر نه، با احسان او عصیان را خطر نه، با عنایت او جنایت را اثر نه، بر عاصیان و مفلسان از او رحیم‏تر و کریم‏تر نه. اى خداوندى که در الهیت یکتایى و در احدیت بى‏همتایى، در ذات و صفات از خلق جدایى، متصف بعلایى، متحد بکبریایى، مایه هر بینوایى، پناه هر گدایى، همه را خدایى تا دوست کرائى.
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸ - در ستایش پادشاه جمجاه ناصرالدین شاه غازی خلدالله ملکه گوید
ناصرالدین شاه ‌گیتی را منظم‌ کرد باز
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۹ - آصف که مهین سواد اقلیم بقاست
آصف که مهین سواد اقلیم بقاست
رشیدالدین میبدی : ۳۸- سورة ص- مکیة
۱ - النوبة الاولى
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان‏
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۵ - بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب
بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب
رشیدالدین میبدی : ۳۷- سورة الصافات - مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‏ بعثه اللَّه الى اهل نینوى من الموصل و اسم ابیه متى و اسم امّه تنحیس و هو ذو النون و هو صاحب الحوت سمّى به لانّه التقمه «إِذْ أَبَقَ‏ » اى هرب و تباعد «إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ‏ » اى المثقّل المملوء، و کان یونس علیه السلام وعد قومه العذاب فلمّا تأخر العذاب عنهم خرج کالمتشوّر عنهم فقصد البحر و رکب السفینة. و قیل: لمّا وعدهم العذاب خرج من بین اظهرهم کعادة الانبیاء اذا نزل بقومهم العذاب. و قیل: وعدهم العذاب لثلاثة ایّام فاعلمهم و خرج منهم قبل ان یؤمر بالخروج فلمّا اتیهم العذاب بعد ثلث فزعوا الى یونس فلم یجدوه، ففزعوا الى اللَّه عز و جل و خرجوا الى الصحراء باهالیهم و اولادهم و دوابّهم و فرّقوا بین الامّهات و الاطفال بین الأتن و الجحوش و بین البقر و العجول و بین الإبل و الفصلان و بین الضّان و الحملان و بین الخیل و الافلاء فرتفع الضّجیح الى السماء فلمّا امسى یونس سأل محتبطا مرّ بقومه فقال: هم سالمون، فابق مغاضبا حتى اتى البحر و قال: انهم یکذّبوننى فما ذا ارى یفعلون بى آلان و قد آمنوا فلمّا رکب السفینة احتبست السّفینة، و قیل: رست، فقال الملّاحون هاهنا عبد آبق من سیّده فاقترعوا فاصابه القرعة یونس، قیل: ثلث مرّات، فقام یونس و قال: انا الآبق، فالقى نفسه فى البحر فصادفه حوت جاء من قبل الیمن فابتلعه فسفل به الى قرار الارضین حتّى سمع تسبیح الحصا. و قیل للحوت: ما جعلناه لک رزقا انما جعلناک له مسجدا. و تمام القصّة مذکور فیما سبق.
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۳ - ای نورده آیینهٔ احساس مرا
ای نورده آیینهٔ احساس مرا
رشیدالدین میبدی : ۳۷- سورة الصافات - مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ، إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ابراهیم از شیعت نوح بود، در اصول توحید اگر چه مختلف بودند، در فروع دین و شرعیات و در شرایع جمله انبیا اصول دین و توحید یکسانست در ان اختلاف نه، همانست که فرمود تعالى تقدّس: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً...» الآیة. اختلافى که هست در شرایع و احکام است و آن اختلاف رحمت است از خداوند جل جلاله بر خلق تا کار دین بر خلق تنگ نباشد «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ»، و مثل ایشان چون قومى است که روى بمنزلى دارند هر یکى براهى میروند و آخر منزل یکى، راه بود نزدیک تر و راه بود دورتر، هیچ راه بسعادت آخرت نزدیکتر از راه مصطفى (ص) و شریعت وى نیست، ازینجاست که شریعت وى ناسخ شرعها آمد و عقد وى فاسخ عقدها آمد، شرعى منزل نه محدث، و عقدى مبرم نه مختل، شرعى مقدّس نه مهوّس، و عقدى مؤیّد نه موقّت، شرعى معلوم نه مجهول، و عقدى مبسوط نه مقصور، شرعى که از روشنى چون آفتاب روزست و دوستان را عظیم دل افروزست مصطفى (ص) فرمود: «کیف انتم اذا کنتم من دینکم فى مثل القمر لیلة البدر و لا یبصره منکم الا البصیر».
عطار نیشابوری : بخش هشتم
(۶) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفات
در آن ساعت که محمود جهاندار
محتشم کاشانی : مثنویات
شمارهٔ ۹ - مثنوی در مرگ حیرتی شاعر
ای دل سخن از شه نجف کن
عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۲۳ - ای نرگسِ صفرا زده سودائی تو
ای نرگسِ صفرا زده سودائی تو