تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید
یک دانه گندم افتاد برخاک روی زمینی مرطوب و نمناک * در خاک تیره آرام خوابید خورشید تابان بر خاک تابید * یک ساقه ی سبز از خاک رویید بر روی دنیا با مهر خندید * یک دانه کم کم شد خوشه ای ناز برخاک افتاد یک دانه اش باز * شاعر: مهری طهماسبی دهکردی
من دوست دارم باغبان باشم در هر زمینی گل بکارم صدها گل یاس و شقایق آلاله سنبل بکارم هر جا زمینی خشک و خالیست با دست من آباد گردد از دیدن گل های زیبا دلهای غمگین شاد گردد شاعر: مهری طهماسبی دهکردی
. ساکتم مثل سایه،سرگردان مثل بن‌بست کوچه ای تاریک شب به شب می خزم درون خودم مثل روحانی پر از تشکیک ذهنم از واژه های هرزه پر است قلبم از پاکدامنانِ مخوف مانده ام بین حق و باطل آه خسته از دوره و زمان مخوف شهرمن پر شد از سفید و سیاه واژه هایی پر از سرودن آه گیج و خسته دوباره می میرد شهر دلبسته ی هزار گناه من پر از ادعای ایمانم او پر از ادعای ایمان است ما فقط مدعی...چه عرض کنم ادعا ویژگی انسان است می روم تا کنار قبر خودم شمع تاریک خویشتن باشم خسته از ادعای انسانی می روم تا دوباره زن باشم بهارک قدیری