پریشانحالی دورانمی ، عین نیاز و جودمی
سمبل آفرینش ، نفس سوسن باغ جوانی
گوهر ناب سخن ،
قد دلم ، دل سوزان ، دل بیمار .
دل افسرده و غمخوار
بی تو سال ها ، درد من قرن هاست ،
بوی تو ، قدیس زیبای عبادت
عمر دوران شبابی
معبد به معبد، کوی به کوی
خواستگه روح و روانم
بی تو حیرانی دشتم ، بی تو طعمه ددانم
مرحم درد گذشته ، آرام ساز زخم هایم
نهر گشتی بهر اشکم ، سیل گشتی بهر مشکم
غربت نایافته عشق، تو همان از جنس خاکی ،
تو مقدس بهر ایمان ، همچو بودا
آه من حیران من ، در شب درد ، شب خونبار
از دفتر باغ زمستانی ۳