در خواب گشتم ،در پائیزی سرد
شیشه احساس را ،نا بخردانه بشکستم
در خواب بودم
که طوفان بر ساحلم زد -
باز غم دوست آتش بر خرمنم
در پائیزی تلخ
آنچنان ترسی بر جان دارم .
هراس از کوچ پرستوی این خانه
هرگزم نیست تاب سفرت
ای همسفر دلباختگی های قرن
در خواب بودم
نابخردانه سنگ بر کبوترها زدم
ترسم که ....
ترسم نیایی سوی تنهایی اینجا
دیگر نیستم اگر دیر باز آئی
ایمان دارم به قلب پاک صحرائیت
ساحل آرام دل
اینجا دشتی تشنه می گرید
تنها در حسرت صدای تو
من هستم
باز در حسرت باران
از دفتر باغ زمستانی ۳