از جایی کپی نکن! از خودت بگو. از خودت بنویس.
ای کاش باد قبل از بازی با موهای من در یک صبح بهاری ، شکوفه ی گیلاس لب های تو را نوازش کرده بود...
مصیبت سخت جان فرساست
گویش تسلیت نکند جبران مصیبت سخت را
چو حقیر این جهانم، سَرِ زندگی ندارم
بنما رُخت نگارا، که سَر از جهان برآرم
نه گذارمت به سویی، بدَوم به سوی نوری
نه رِسَم به نور رویت، برهم ز جستجویی
شده کار ما میانه، نه به سجده نه پیاله
که شدم نه مست رویت و نه زاهد زمانه
هر که می پوشد ز بیداری نظر دلهای شب
در طریق معرفت شبکور می دانیم ما
صائب تبریزی
عمر رفت و تو منی داری هنوز!
راه بر ناایمنی داری هنوز!
دلم جانانه آغوش یار میخواهد
الان حسم شبیه شعرِ میخواهم فریاد بلندی بکشمه فریدون مشیریه...همونقد درمونده و اَ همه چی به تنگ اومده...
ای خوشا رندانه عمری در ره میخانه بودن
بیخبر از ملک و هستی همدم پیمانه بودن
دربیابان جنون فرمان عقل ازدست دادن
دور گشتن از خرد همصحبت دیوانه بودن
هیچم نتوان گفتن پیش رخ پنهانت...این عشق هیولایی بلعیده زبانم را...بی حسن در این زندان قحطی زده چاهم را...بشنو شه باران ها اندوه کلانم را...از گرگ برادر ها خون شد دل کنعانم... از مصر ذلیخا پرس تعبیر جهانم را
دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست
تو رفاقتی که شروع کردم بعد سال ها رکب کسی خوردم که اصلا فکرشو نمیکردم
احساس خوصی ندارمــــ... ????
دگرهم شب شدو من بی قرارم
بیابان گردو غم برچهره دارم
بگردم تا سحر ازحجرت ای دوست
ازاین شبها دلی پرکینه دارم
خار ترم که تازه ز باغم دروده اند
محروم بوستانم و مردود آتشم
فصیحی هروی ( 987-1049 )