همین حالا به چی فکر می کنی؟ چه احساس داری؟ چی دوست داری بگی؟
از جایی کپی نکن! از خودت بگو. از خودت بنویس.
تعداد حروف باقیمانده: 300
قوانین نوشتن روی دیوار

الف- لطفا از حروف فارسی استفاده نمایید.
ب- مسئولیت این نوشته بر عهده ی شماست و گوهرین مسئولیتی در قبال آن ندارد.
پ- این نوشته نباید شامل هیچگونه توهین یا مطلب خلاف قانون و اخلاق باشد.
ت- عدم رعایت موارد بالا (به تشخیص مدیر گوهرین) موجب عدم نمایش و حذف نوشته شما خواهد شد.

۱۴۰۲/۱/۲۸ ۱۸:۴۲

زنده یاد قیصر امین پور:
حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان

 چقدر زود
    دیر می‌شود

۱۴۰۲/۱/۲۸ ۰۵:۰۵

مرحوم هادی رنجی طهرانی چنین سروده است:

دل بیدار من، بر مردم خوابیده می‌گرید

بلی، فهمیده بر احوال نافهمیده می‌گرید

ز چشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را

که هر عضوی به درد آید به حالش دیده می‌گرید

پس از جان دادن عاشق، دل معشوق می‌سوزد

که شیرین بهر فرهادِ به خون غلتیده می‌گرید

۱۴۰۲/۱/۳ ۱۰:۴۹

اگر گل های رز تلاش می کردند که آفتابگردان باشند زیبایی خود را از دست می دادند و اگر گل های آفتابگردان سعی می کردن گل رز باشند قدرت خود را از دست می دادند.
******

۱۴۰۱/۱۲/۲۹ ۱۷:۰۰

بوی جان می‌آید اینک از نفس‌های بهار
دست‌های پر گل‌اند این شاخه‌ها، بهر نثار
با پیام دلکش نوروزتان پیروز باد
با سرود تازه‌ی هر روزتان نوروز باد
شهر سرشار است از لبخند، از گل، از امید
تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد.

۱۴۰۱/۱۲/۲۲ ۰۸:۰۵

خسته‌م از این که آدما تو هر جایگاه و با هر نسبتی که با من دارن منو از خودشون نا امید میکنن خسته‌ام ازین نا امیدی تکراری کاش بتونم به معنای واقعی کلمه بفهمم که آسایش بخش ترین آسایش امید نداشتن به مردم است...

۱۴۰۱/۱۲/۱۷ ۰۸:۱۶

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آن چنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطه پایان خوشی هایم بود
دلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر است

سوگل مشایخی

خوانش
۱۴۰۱/۱۱/۳۰ ۰۷:۰۴

از کلمه تا کلام: خوانش غیرحرفه‌ای، تجربی و بدون آموزش...

۱۴۰۱/۱۰/۲۱ ۰۷:۱۳

خداوندا! در این صبح زیبای زمستانی آرامش را چون دانه های سفید برف، آرام و بیصدا بر دشت سینه های پاک بندگانت بنشان!

۱۴۰۱/۱۰/۳ ۰۵:۱۳

فکر شنبه تلخ دارد جمعهٔ اطفال را
عشرت امروز بی‌اندیشهٔ فردا خوش است

امروز اولین شنبه از فصل زمستان است.امروز را بی اندیشه ی فردا با نام و یاد پروردگارمان آغاز می کنیم.

۱۴۰۱/۹/۳۰ ۱۶:۱۷

یلداست، بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست
تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم
تا فردایی روشن راهی دراز باقیست. شب یـلدا مبارک!

۱۴۰۱/۹/۱۶ ۱۵:۲۰

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

شب تولّد چشمان روشنش برسد


چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز

به این امید که دستم به دامنش برسد

سعید بیابانکی

۱۴۰۱/۹/۱۴ ۰۴:۰۵

در راه خدا دو کعبه آمد حاصل

یک کعبه صورت است و یک کعبه دل
تا بتوانی زیارت دلها کن

که افزون ز هزار باشد یک دل.

اگر می خواهیم به خدا نزدیک شویم ، به دل انسان آگاه نزدیک شویم،
حرم خداوند ،دل مؤمن آگاه است خصوصا دل شکسته!


استاد ابراهیم دینایی

۱۴۰۱/۹/۹ ۱۳:۲۱

اگر خورشید ایمان، گرمابخش دل پرستار باشد
اگر عاطفه پرستار از سرچشمه عاطفه زینبی جاری شود
اگر جویبار رحمت و ایثار پرستار به چشمه تقوای الهی متصل باشد
پرستاری، بالی خواهد بود برای پرواز در آسمان رضایت خدا . . .

۱۴۰۱/۹/۸ ۱۰:۴۵

ابر بودم حیف تابستان به دنیا آمدم
همدم خورشید بی وجدان به دنیا آمدم

اشک می ریزم ولی گویی بخاری بیش نیست
در زمان قحطی باران به دنیا آمدم

ابر یعنی بوسه ی خورشید بر امواج وصل
ابر یعنی در شب هجران به دنیا آمدم

روز میلاد مرا یادت نمی آید ولی
روز مرگم با لب خندان به دنیا آمدم
نیلوفر بختیاری

۱۴۰۱/۹/۲ ۰۵:۴۲

روزی ز پی گلاب می‌گردیدم
پژمرده عذار گل در آتش دیدم

گفتم که چه کرده‌ای که میسوزندت
گفتا که درین باغ دمی خندیدم
ابوسعید ابوالخیر

این رباعی حکایت امروز ما انسان هاست!

۱۴۰۱/۸/۳۰ ۰۳:۵۸

ای دوست، انسان خداباور امروز باید به فهم و درایت یاد بگیرد که دینداری واقعی در زندگیِ اجتماعی، حرمت نهادن به جان دیگران و آسیب نزدن و آزار نرساندن به آحاد جامعهٔ بشری است. رعایت این نکات است که جامعه‌ای سالم و متوازن به بار می آورد.
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است.

حمید رضا طرازی
۱۴۰۱/۸/۲۹ ۲۰:۰۸

دلم که هوایت را می کند ا ز همان کوچه که می گذشتی عبور میکنم دلخوش به اینکه در هوایی نفس می کشم که هنوز عطر نفسهای تو در آن معلق است

۱۴۰۱/۸/۲۷ ۱۰:۳۲

یادی از اخوان ثالث:
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آیینه بهشت
اما آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

۱۴۰۱/۸/۲۶ ۲۱:۱۲

نیمه شب است.سکوت شبانه گاهی با غرش گلوله و بمب های صوتی در هم شکسته می شود و دلم را به درد می آورد. صدای خنده های شیاطین در گوشم طنین انداز است.چقدر شادند و لذت می برند از جدال بین فرزندان آدم! از شکسته شدن حرمت بین انسانها و جنگ و جدال‌های آنها! خداوندا به فریاد بندگانت برس!!!

۱۴۰۱/۸/۲۶ ۰۹:۱۶

روزی چنگیزخان مغول درحال لشکرکشی به ایران،به روستایی رسید. مردم را جمع کرد و به آنها گفت: اگر به من بگویید که من از طرف خدا آمده ام یا از طرف خودم کاری به شما نخواهم داشت.پیرمردی گفت: تو نه از طرف خدا آمده ای و نه از طرف خودت،تو را اعمال ما به اینجا کشانده است!
چه حکایت آشنایی!