عبارات مورد جستجو در ۲ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۴۵ - بگردان ساقیا آن جام دیگر
بِگَردان ساقیا آن جامِ دیگر
بِدِه جانِ مرا آرامِ دیگر
به جانِ تو که امروزم بِبینی
که صَبرم نیست تا ایّامِ دیگر
اگر یک ذَرّه رَحْمَت هست بر من
مَکُن تاخیر تا هنگامِ دیگر
خلاصَم دِهْ خلاصَم دِهْ خَلاصی
که سخت افتادهام در دامِ دیگر
اگر امروز دَر بر من بِبَندی
دَراُفْتَم هر دَمی از بامِ دیگر
مرا در دستِ اندیشه بِمَسْپار
که اندیشهست خونْ آشامِ دیگر
میِ خام اَرْ نَگَردانی تو ساقی
مرا زَحْمَت دَهَد صد خامِ دیگر
بگیر این دَلْق اگر چه وامْ دارم
گِرو کُن زود بِسْتان وامِ دیگر
بِنِه نامَم غُلامِ دُردنوشان
نمیخواهم خدایا نامِ دیگر
بِدِه جانِ مرا آرامِ دیگر
به جانِ تو که امروزم بِبینی
که صَبرم نیست تا ایّامِ دیگر
اگر یک ذَرّه رَحْمَت هست بر من
مَکُن تاخیر تا هنگامِ دیگر
خلاصَم دِهْ خلاصَم دِهْ خَلاصی
که سخت افتادهام در دامِ دیگر
اگر امروز دَر بر من بِبَندی
دَراُفْتَم هر دَمی از بامِ دیگر
مرا در دستِ اندیشه بِمَسْپار
که اندیشهست خونْ آشامِ دیگر
میِ خام اَرْ نَگَردانی تو ساقی
مرا زَحْمَت دَهَد صد خامِ دیگر
بگیر این دَلْق اگر چه وامْ دارم
گِرو کُن زود بِسْتان وامِ دیگر
بِنِه نامَم غُلامِ دُردنوشان
نمیخواهم خدایا نامِ دیگر
سعدی : غزلیات
غزل ۵۰۰ - تا کیم انتظار فرمایی
تا کیم انتظار فرمایی
وقت نامد که روی بنمایی؟!
اگرم زنده باز خواهی دید
رنجه شو پیشتر چرا نایی
عمر کوتهتر است از آن که تو نیز
در درازی وعده افزایی
از تو کی برخورم که در وعده
سپری گشت عهد برنایی
نرسیدیم در تو و نرسد
هیچ بیچاره را شکیبایی
به سر راهت آورم هر شب
دیدهای در وداع بینایی
روز من شب شود و شب روزم
چون ببندی نقاب و بگشایی
بر رخ سعدی از خیال تو دوش
زرگری بود و سیم پالایی
وقت نامد که روی بنمایی؟!
اگرم زنده باز خواهی دید
رنجه شو پیشتر چرا نایی
عمر کوتهتر است از آن که تو نیز
در درازی وعده افزایی
از تو کی برخورم که در وعده
سپری گشت عهد برنایی
نرسیدیم در تو و نرسد
هیچ بیچاره را شکیبایی
به سر راهت آورم هر شب
دیدهای در وداع بینایی
روز من شب شود و شب روزم
چون ببندی نقاب و بگشایی
بر رخ سعدی از خیال تو دوش
زرگری بود و سیم پالایی