این متن از سعدی، شاعر بزرگ فارسی، بیانگر تجربیات و اندرزهای زندگی است. او از ضرورت سفر و تجربه برای پختگی، تفاوت میان صوفی و رند، و اهمیت اعمال انسان در روز جزا سخن میگوید. همچنین، عشق و زیبایی را با تصاویر شاعرانه مانند بلبل و گل و سرو توصیف میکند. سعدی به خواننده یادآوری میکند که نباید از تاریکی شب ناامید شد و همیشه امید به روشنایی روز را داشت.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و امید و ناامیدی ممکن است برای نوجوانان کمسنتر قابل درک نباشد.
غزل ۵۹۷ - بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی ۱
گر پیر مناجات است ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفتهست بر وی به سرانجامی ۲
فردا که خلایق را دیوان جزا باشد
هر کس عملی دارد من گوش به انعامی ۳
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی ۴
سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد
آنان که ندیدستند سروی به لب بامی ۵
روزی تن من بینی قربان سر کویش
وین عید نمیباشد الا به هر ایامی ۶
ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن
آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی ۷
باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی
ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی ۸
گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما
نومید نباید بود از روشنی بامی ۹
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی
در کام نهنگان رو گر میطلبی کامی ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.