این متن شعری است که در آن شاعر عشق و احترام عمیق خود را به معشوق بیان میکند. او معشوق را به عنوان مونس دل، آرامبخش جان و دفعکننده غم توصیف میکند. شاعر از زیبایی و جمال معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که این جمال چنان است که هر کسی شایسته دیدن آن نیست. همچنین، شاعر از قدرت و تأثیر معشوق بر خود و دیگران سخن میگوید و او را به عنوان موجودی بینظیر و فراتر از درک معمولی توصیف میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۵۹۶ - مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی ۱
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد
که مونس دل و آرام جان و دفع غمی ۲
هزار تندی و سختی بکن که سهل بود
جفای مثل تو بردن که سابق کرمی ۳
ندانم از سر و پایت کدام خوبتر است
چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی ۴
اگر هزار الم دارم از تو بر دل ریش
هنوز مرهم ریشی و داروی المی ۵
چنین که میگذری کافر و مسلمان را
نگه به توست که هم قبلهای و هم صنمی ۶
چنین جمال نشاید که هر نظر بیند
مگر که نام خدا گرد خویشتن بدمی ۷
نگویمت که گلی بر فراز سرو روان
که آفتاب جهانتاب بر سر علمی ۸
تو مشکبوی سیه چشم را که دریابد
که همچو آهوی مشکین از آدمی برمی ۹
کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند
تو در کمند نیایی که آهوی حرمی ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.