خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این غزل از حسادت نبردن به مال و منصب، بلکه به عشق و وصال با معشوق سخن می‌گوید. او ارزش دولت و سعادت را در دیدن جمال معشوق و وصال با او می‌داند. شاعر از درد فراق و انتظار طولانی برای دیدار معشوق می‌نالد و روزگار را به ماهی تشبیه می‌کند که تنها یک شب هلال دارد. او همچنین به نادانی کسانی اشاره می‌کند که حال عاشقان را درک نمی‌کنند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۵۹۵ - هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الا بر آن که دارد با دلبری وصالی ۱

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی ۲

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید
چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی ۳

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی ۴

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد
کاو را نبوده باشد در عمر خویش حالی ۵

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش
وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی ۶

اول که گوی بردی من بودمی به دانش
گر سودمند بودی بی دولت احتیالی ۷

سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی ۸

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی ۹

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۹۴ - ترحم ذلتی یا ذا المعالی
گوهر بعدی:غزل ۵۹۶ - مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.