خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید. او از زلفهای معشوق مانند سنبل و قدش مانند سرو یاد میکند و بیان میکند که توصیف زیبایی معشوق تا روز قیامت ممکن نیست. شاعر همچنین از عشق و دلدادگی خود میگوید و اینکه حاضر است جان خود را فدای معشوق کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۵۱ - تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفت
قدّت سخن از راستی سرو روان گفت ۱
آنی ست تو را در مه رخسار که نتوان
تا روز قیامت صفت خوبی آن گفت ۲
انوار دل و سوز زبان جست ز من شمع
ز آنست که دل راز تو پوشید و زبان گفت ۳
خواهم که به جان راز سگ کوی تو گویم
امّا سخن دوست به دشمن نتوان گفت ۴
تا دید خیالی که به از جان و جهانی
جان داد به سودای تو و ترک جهان گفت ۵
قدّت سخن از راستی سرو روان گفت ۱
آنی ست تو را در مه رخسار که نتوان
تا روز قیامت صفت خوبی آن گفت ۲
انوار دل و سوز زبان جست ز من شمع
ز آنست که دل راز تو پوشید و زبان گفت ۳
خواهم که به جان راز سگ کوی تو گویم
امّا سخن دوست به دشمن نتوان گفت ۴
تا دید خیالی که به از جان و جهانی
جان داد به سودای تو و ترک جهان گفت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰ - تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
گوهر بعدی:شماره ۵۲ - چمن را تا نسیمت در دماغ است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.