خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، به زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق او بر شاعر اشاره دارد. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند یوسف و پادشاه، عظمت معشوق را توصیف میکند و از عشق و وفاداری خود سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند صبر، رضایت و عنایت الهی پرداخته شده است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و کنایهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۳ - پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
شاهی که شد گدایِ تو صاحب ولایت است ۱
ای تا جور شکسته دلان را عزیز دار
کز پادشه مرادِ رعیّت رعایت است ۲
غم نیست گر ز بخت نیابد کفایتی
سرمایهٔ قبول تو ما را کفایت است ۳
روزم به شب رسید و خیالت ز سر نرفت
یاریّ او نگر تو به ما تا چه غایت است ۴
جان از عنا و رنجِ خمارم به لب رسید
ساقی بیار باده که روز عنایت است ۵
پیش لبش مگوی خیالی حدیث قند
جایی که لعل اوست چه جای کنایت است ۶
شاهی که شد گدایِ تو صاحب ولایت است ۱
ای تا جور شکسته دلان را عزیز دار
کز پادشه مرادِ رعیّت رعایت است ۲
غم نیست گر ز بخت نیابد کفایتی
سرمایهٔ قبول تو ما را کفایت است ۳
روزم به شب رسید و خیالت ز سر نرفت
یاریّ او نگر تو به ما تا چه غایت است ۴
جان از عنا و رنجِ خمارم به لب رسید
ساقی بیار باده که روز عنایت است ۵
پیش لبش مگوی خیالی حدیث قند
جایی که لعل اوست چه جای کنایت است ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - تا به خون ریزی غمت خنجر گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.