خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و محبت به یار خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ‌کس مانند او ندیده است. او از بخت بد خود شکایت می‌کند که یارش به یاد او نیست و از درد عشق و جفای دوستان می‌نالد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند درد عشق او را درک کند و این درد تنها بر دوش اوست.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.

مشاهده کامل

غزل ۵۸۲ - یار گرفته‌ام بسی چون تو ندیده‌ام کسی

یار گرفته‌ام بسی چون تو ندیده‌ام کسی
شمع چنین نیامده‌ست از در هیچ مجلسی ۱

عادت بخت من نبود آن که تو یادم آوری
نقد چنین کم اوفتد خاصه به دست مفلسی ۲

صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر
دامن از این نظیفتر وصف تو چون کند کسی ۳

خادمه سرای را گو در حجره بند کن
تا به سر حضور ما ره نبرد موسوسی ۴

روز وصال دوستان دل نرود به بوستان
یا به گلی نگه کند یا به جمال نرگسی ۵

گر بکشی کجا روم تن به قضا نهاده‌ام
سنگ جفای دوستان درد نمی‌کند بسی ۶

قصه به هر که می‌برم فایده‌ای نمی‌دهد
مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی ۷

این همه خار می‌خورد سعدی و بار می‌برد
جای دگر نمی‌رود هر که گرفت مونسی ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۸۱ - همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی
گوهر بعدی:غزل ۵۸۳ - ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.