خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید. او از درد عشق و تسلیم شدن در برابر معشوق صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر معشوق او را بکشد، باز هم تسلیم اوست. شاعر همچنین از تأثیرات عشق بر روح و روان انسان و ناتوانی در فرار از آن سخن میگوید. در نهایت، او از مستی عشق و بیخودی ناشی از آن دفاع میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق و تسلیم شدن در برابر آن است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۵۸۳ - ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی
ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی
گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی ۱
گر بکشی بندهایم ور بنوازی رواست
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی ۲
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی ۳
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
باز نگه میکنم سخت بهشتی وشی ۴
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
خلق حسد میبرند چون تو مرا میکشی ۵
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چاره مجروح عشق نیست به جز خامشی ۶
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی ۷
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی ۸
مست می عشق را عیب مکن سعدیا
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی ۹
گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی ۱
گر بکشی بندهایم ور بنوازی رواست
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی ۲
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی ۳
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
باز نگه میکنم سخت بهشتی وشی ۴
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
خلق حسد میبرند چون تو مرا میکشی ۵
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چاره مجروح عشق نیست به جز خامشی ۶
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی ۷
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی ۸
مست می عشق را عیب مکن سعدیا
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می چشی ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۲ - یار گرفتهام بسی چون تو ندیدهام کسی
گوهر بعدی:غزل ۵۸۴ - هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.