خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و درد عشق سخن میگوید. او از بیتوجهی معشوق و رنجهایی که تحمل کرده، شکایت میکند. شاعر احساس میکند که معشوق او را فراموش کرده و به رنجهایش توجهی ندارد. او همچنین به قدرت عشق و هجران اشاره میکند و بیان میکند که عشق همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. در پایان، شاعر به امید وصال معشوق، سر بر آستان او نهاده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و ناامیدی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۵۸۱ - همیزنم نفس سرد بر امید کسی
همیزنم نفس سرد بر امید کسی
که یاد ناورد از من به سالها نفسی ۱
به چشم رحم به رویم نظر همینکند
به دست جور و جفا گوشمال داده بسی ۲
دلم ببرد و به جان زینهار میندهد
کسی به شهر شما این کند به جای کسی ۳
به هر چه در نگرم نقش روی او بینم
که دیده در همه عالم بدین صفت هوسی ۴
به دست عشق چه شیر سیه چه مورچهای
به دام هجر چه باز سفید چه مگسی ۵
عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار
که کوه کاه شود گر برد جفای خسی ۶
بر آستان وصالت نهاده سر سعدی
بر آستین خیالت نبوده دسترسی ۷
که یاد ناورد از من به سالها نفسی ۱
به چشم رحم به رویم نظر همینکند
به دست جور و جفا گوشمال داده بسی ۲
دلم ببرد و به جان زینهار میندهد
کسی به شهر شما این کند به جای کسی ۳
به هر چه در نگرم نقش روی او بینم
که دیده در همه عالم بدین صفت هوسی ۴
به دست عشق چه شیر سیه چه مورچهای
به دام هجر چه باز سفید چه مگسی ۵
عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار
که کوه کاه شود گر برد جفای خسی ۶
بر آستان وصالت نهاده سر سعدی
بر آستین خیالت نبوده دسترسی ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۰ - گر درون سوختهای با تو برآرد نفسی
گوهر بعدی:غزل ۵۸۲ - یار گرفتهام بسی چون تو ندیدهام کسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.