شاعر در این شعر از درد و رنجهای عاطفی خود سخن میگوید. او از فراق یار، ناتوانی در تحمل بار مشکلات، و نبود قدرت برای مقابله با شوخیها و جفاهای یار شکایت میکند. همچنین، او از ناتوانی در صبر و عقل و از جفای دوستان مینالد. با این حال، شاعر اعلام میکند که اگر بتواند جور دشمن را تحمل کند، پس جور یار را نیز خواهد کشید. در پایان، او از وصل یار و زیبایی او سخن میگوید و آرزو میکند که گلی مانند روی یار بیابد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی و عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۴۰۴ - غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم ۱
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم ۲
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم ۳
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم ۴
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم ۵
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم ۶
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.