شاعر در این متن از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و بیان میکند که تمام تلاشش برای پنهان کردن عشقش بیفایده بوده است. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و اظهار میکند که دیگر نمیتواند به نصایح دیگران گوش دهد. شاعر از بیقراری و انتظار برای معشوق مینالد و تأکید میکند که حاضر نیست حتی به قیمت از دست دادن همه چیز، از عشقش دست بکشد. او همچنین از تلاش و کوشش خود برای رسیدن به مرادش سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
غزل ۴۰۵ - هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم ۱
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم ۲
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم ۳
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم ۴
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم ۵
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم ۶
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم ۷
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم ۸
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم ۹
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.