خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عارفانه از سعدی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او از عشق و فراق سخن می‌گوید و از رنج‌های عشق و دوری معشوق شکایت می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های لطیف، احساسات خود را به تصویر می‌کشد و از معشوق طلب بخشش و رحمت می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق و فراق است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۶۹ - چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم

چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
چو تو ایستاده باشی ادب آن که من بیفتم ۱

تو اگر چنین لطیف از در بوستان درآیی
گل سرخ شرم دارد که چرا همی‌شکفتم ۲

چو به منتها رسد گل برود قرار بلبل
همه خلق را خبر شد غم دل که می‌نهفتم ۳

به امید آن که جایی قدمی نهاده باشی
همه خاک‌های شیراز به دیدگان برفتم ۴

دو سه بامداد دیگر که نسیم گل برآید
بتر از هزاردستان بکشد فراق جفتم ۵

نشنیده‌ای که فرهاد چگونه سنگ سفتی
نه چو سنگ آستانت که به آب دیده سفتم ۶

نه عجب شب درازم که دو دیده باز باشد
به خیالت ای ستمگر عجب است اگر بخفتم ۷

ز هزار خون سعدی بحلند بندگانت
تو بگوی تا بریزند و بگو که من نگفتم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۶۸ - دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
گوهر بعدی:غزل ۳۷۰ - من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.