این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. در این شعر، شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و انسانها سخن میگوید. او از عشق و جذابیت معشوق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که حتی طبیعت را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، شاعر به زیباییهای شیراز و فصل بهار اشاره میکند و از تأثیرات عشق و زیبایی بر روح و روان انسان سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۳۲۸ - رها نمیکند ایام در کنار منش
که داد خود بستانم به بوسه از دهنش ۱
همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق
بدان همیکند و درکشم به خویشتنش ۲
ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلف
که مبلغی دل خلق است زیر هر شکنش ۳
غلام قامت آن لعبتم که بر قد او
بریدهاند لطافت چو جامه بر بدنش ۴
ز رنگ و بوی تو ای سروقد سیم اندام
برفت رونق نسرین باغ و نسترنش ۵
یکی به حکم نظر پای در گلستان نه
که پایمال کنی ارغوان و یاسمنش ۶
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز
که برکند دل مرد مسافر از وطنش ۷
عزیز مصر چمن شد جمال یوسف گل
صبا به شهر درآورد بوی پیرهنش ۸
شگفت نیست گر از غیرت تو بر گلزار
بگرید ابر و بخندد شکوفه بر چمنش ۹
در این روش که تویی گر به مرده برگذری
عجب نباشد اگر نعره آید از کفنش ۱۰
نماند فتنه در ایام شاه جز سعدی
که بر جمال تو فتنهست و خلق بر سخنش ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.