خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر عشق و ستایش معشوق است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و از درد عشق و رنجهای آن مینالد. او همچنین به مفاهیمی مانند زهد، تقوا و دنیای مادی اشاره میکند و از زندگی و عشق به عنوان دو نیروی متضاد یاد میکند که بر سرنوشت انسان تأثیر میگذارند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند زهد و تقوا نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند که معمولاً با افزایش سن به دست میآیند.
غزل ۳۲۷ - چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش ۱
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دست او در گردنم یا خون من در گردنش ۲
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کشت
گو سرانگشتان شاهد بین و رنگ ناخنش ۳
گر چمن گوید مرا همرنگ رویش لالهایست
از قفا باید برون کردن زبان سوسنش ۴
ماه و پروینش نیارم گفت و سرو و آفتاب
لطف جان در جسم دارد جسم در پیراهنش ۵
آستین از چنگ مسکینان گرفتم درکشد
چون تواند رفت و چندین دست دل در دامنش ۶
من سبیل دشمنان کردم نصیب عرض خویش
دشمن آن کس در جهان دارم که دارد دشمنش ۷
گر تنم مویی شود از دست جور روزگار
بر من آسانتر بود کآسیب مویی بر تنش ۸
تا چه روی است آن که حیران ماندهام در وصف او
صبحی از مشرق همیتابد یکی از روزنش ۹
بعد از این ای یار اگر تفصیل هشیاران کنند
گر در آنجا نام من بینی قلم بر سر زنش ۱۰
لایق سعدی نبود این خرقه تقوا و زهد
ساقیا جامی بده وین جامه از سر برکنش ۱۱
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش ۱
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دست او در گردنم یا خون من در گردنش ۲
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کشت
گو سرانگشتان شاهد بین و رنگ ناخنش ۳
گر چمن گوید مرا همرنگ رویش لالهایست
از قفا باید برون کردن زبان سوسنش ۴
ماه و پروینش نیارم گفت و سرو و آفتاب
لطف جان در جسم دارد جسم در پیراهنش ۵
آستین از چنگ مسکینان گرفتم درکشد
چون تواند رفت و چندین دست دل در دامنش ۶
من سبیل دشمنان کردم نصیب عرض خویش
دشمن آن کس در جهان دارم که دارد دشمنش ۷
گر تنم مویی شود از دست جور روزگار
بر من آسانتر بود کآسیب مویی بر تنش ۸
تا چه روی است آن که حیران ماندهام در وصف او
صبحی از مشرق همیتابد یکی از روزنش ۹
بعد از این ای یار اگر تفصیل هشیاران کنند
گر در آنجا نام من بینی قلم بر سر زنش ۱۰
لایق سعدی نبود این خرقه تقوا و زهد
ساقیا جامی بده وین جامه از سر برکنش ۱۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۶ - دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش
گوهر بعدی:غزل ۳۲۸ - رها نمیکند ایام در کنار منش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.