این شعر از سعدی بیانگر احساسات عاشقانه و درد دوری از معشوق است. شاعر از نامهربانی یار و آزارهای او سخن میگوید، اما همچنان عشقش را حفظ کرده و حتی از تلخیهای سخنان معشوق نیز لذت میبرد. او از عشق پنهان و صبر ناکافی خود میگوید و آرزو میکند که بتواند خدمتی به معشوق کند. در نهایت، شاعر از دیوانگی ناشی از عشق و رفت و آمدهای پریوار معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق هرگز او را در میان اغیار ندیده بود.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دیوانگی ناشی از عشق و درد فراق نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۳۲۴ - هر که نامهربان بود یارش
واجب است احتمال آزارش ۱
طاقت رفتنم نمیماند
چون نظر میکنم به رفتارش ۲
وز سخن گفتنش چنان مستم
که ندانم جواب گفتارش ۳
کشته تیر عشق زنده کند
گر به سر بگذرد دگربارش ۴
هر چه زان تلختر بخواهد گفت
گو بگو از لب شکربارش ۵
عشق پوشیده بود و صبر نماند
پرده برداشتم ز اسرارش ۶
وه که گر من به خدمتش برسم
خود چه خدمت کنم به مقدارش ۷
بیم دیوانگیست مردم را
ز آمدن رفتن پری وارش ۸
کاش بیرون نیامدی سلطان
تا ندیدی گدای بازارش ۹
سعدیا روی دوست نادیدن
به که دیدن میان اغیارش ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.