خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. او از شیرینی و ناز معشوق، دردهای عشق، و ناتوانی در پنهان کردن احساساتش میگوید. همچنین، شاعر به وفاداری و خدمت به معشوق اشاره میکند و از غم و اندوه عشق شکایت میکند. در نهایت، شاعر از ناتوانی خود در برابر عشق و تسلیم شدن در برابر آن سخن میگوید.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۲۵ - کس ندیدهست به شیرینی و لطف و نازش
کس ندیدهست به شیرینی و لطف و نازش
کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش ۱
مطرب ما را دردیست که خوش مینالد
مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش ۲
بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق
آبگینه نتواند که بپوشد رازش ۳
مرغ پرنده اگر در قفسی پیر شود
همچنان طبع فرامش نکند پروازش ۴
تا چه کردیم دگرباره که شیرین لب دوست
به سخن باز نمیباشد و چشم از نازش ۵
من دعا گویم اگر تو همه دشنام دهی
بنده خدمت بکند ور نکنند اعزازش ۶
غرق دریای غمت را رمقی بیش نماند
آخر اکنون که بکشتی به کنار اندازش ۷
خون سعدی کم از آن است که دست آلایی
ملخ آن قدر ندارد که بگیرد بازش ۸
کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش ۱
مطرب ما را دردیست که خوش مینالد
مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش ۲
بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق
آبگینه نتواند که بپوشد رازش ۳
مرغ پرنده اگر در قفسی پیر شود
همچنان طبع فرامش نکند پروازش ۴
تا چه کردیم دگرباره که شیرین لب دوست
به سخن باز نمیباشد و چشم از نازش ۵
من دعا گویم اگر تو همه دشنام دهی
بنده خدمت بکند ور نکنند اعزازش ۶
غرق دریای غمت را رمقی بیش نماند
آخر اکنون که بکشتی به کنار اندازش ۷
خون سعدی کم از آن است که دست آلایی
ملخ آن قدر ندارد که بگیرد بازش ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۴ - هر که نامهربان بود یارش
گوهر بعدی:غزل ۳۲۶ - دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.