خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از سعدی، زیبایی و بلندقامتی معشوق را توصیف می‌کند و از عشق و دل‌بستگی شاعر به او سخن می‌گوید. شاعر از ناتوانی خود در رهایی از این عشق و تأثیر کلام دشمنان می‌گوید و در پایان، از پادشاه زیبایی می‌خواهد که به بندگانش توجه کند و از دعای درویشان و نیازمندان بترسد.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۲۲ - خجل است سرو بستان بر قامت بلندش

خجل است سرو بستان بر قامت بلندش
همه صید عقل گیرد خم زلف چون کمندش ۱

چو درخت قامتش دید صبا به هم برآمد
ز چمن نرست سروی که ز بیخ برنکندش ۲

اگر آفتاب با او زند از گزاف لافی
مه نو چه زهره دارد که بود سم سمندش ۳

نه چنان ز دست رفته‌ست وجود ناتوانم
که معالجت توان کرد به پند یا به بندش ۴

گرم آن قرار بودی که ز دوست برکنم دل
نشنیدمی ز دشمن سخنان ناپسندش ۵

تو که پادشاه حسنی نظری به بندگان کن
حذر از دعای درویش و کف نیازمندش ۶

شکرین حدیث سعدی بر او چه قدر دارد
که چنو هزار طوطی مگس است پیش قندش ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۱ - آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش
گوهر بعدی:غزل ۳۲۳ - هر که نازک بود تن یارش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.