خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری از سعدی است که در آن شاعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید. او از درد فراق و رنج عشق مینالد و از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خودش صحبت میکند. شاعر همچنین به صبر و تحمل در برابر رنجهای عشق اشاره میکند و از زیباییهای طبیعت و معشوق برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق، فراق، و زیباییشناسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربههای عاطفی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۲۰ - یاری به دست کن که به امید راحتش
یاری به دست کن که به امید راحتش
واجب کند که صبر کنی بر جراحتش ۱
ما را که ره دهد به سراپرده وصال
ای باد صبحدم خبری ده ز ساحتش ۲
باران چون ستارهام از دیدگان بریخت
رویی که صبح خیره شود در صباحتش ۳
هر گه که گویم این دل ریشم درست شد
بر وی پراکند نمکی از ملاحتش ۴
هرچ آن قبیحتر بکند یار دوست روی
داند که چشم دوست نبیند قباحتش ۵
بیچارهای که صورت رویت خیال بست
بی دیدنت خیال مبند استراحتش ۶
با چشم نیم خواب تو خشم آیدم همی
از چشمهای نرگس و چندان وقاحتش ۷
رفتار شاهد و لب خندان و روی خوب
چون آدمی طمع نکند در سماحتش ۸
سعدی که داد وصف همه نیکوان به داد
عاجز بماند در تو زبان فصاحتش ۹
واجب کند که صبر کنی بر جراحتش ۱
ما را که ره دهد به سراپرده وصال
ای باد صبحدم خبری ده ز ساحتش ۲
باران چون ستارهام از دیدگان بریخت
رویی که صبح خیره شود در صباحتش ۳
هر گه که گویم این دل ریشم درست شد
بر وی پراکند نمکی از ملاحتش ۴
هرچ آن قبیحتر بکند یار دوست روی
داند که چشم دوست نبیند قباحتش ۵
بیچارهای که صورت رویت خیال بست
بی دیدنت خیال مبند استراحتش ۶
با چشم نیم خواب تو خشم آیدم همی
از چشمهای نرگس و چندان وقاحتش ۷
رفتار شاهد و لب خندان و روی خوب
چون آدمی طمع نکند در سماحتش ۸
سعدی که داد وصف همه نیکوان به داد
عاجز بماند در تو زبان فصاحتش ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۹ - هر که بی دوست میبرد خوابش
گوهر بعدی:غزل ۳۲۱ - آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.