این متن شعری از سعدی است که در آن به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میشود و بیان میکند که همه خوبان در مقایسه با وجود معشوق، ناچیز و فانی هستند. همچنین، شاعر به عشق و شیفتگی مردم نسبت به معشوق و تمایل آنان به دیدن او اشاره میکند. در ادامه، شاعر از رندان و عاشقان سخن میگوید که با دیدن جمال معشوق به هیجان میآیند. در پایان، شاعر از عشق و شیفتگی اهل دل سخن میگوید و بیان میکند که هر کجا معشوق باشد، اهل دل به سوی او میآیند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۴ - اخترانی که به شب در نظر ما آیند
پیش خورشید محال است که پیدا آیند ۱
همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند
گر چه در چشم خلایق همه زیبا آیند ۲
مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان
پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند ۳
تا ملامت نکنی طایفه رندان را
که جمال تو ببینند و به غوغا آیند ۴
یعلم الله که گر آیی به تماشا روزی
مردمان از در و بامت به تماشا آیند ۵
دلق و سجاده ناموس به میخانه فرست
تا مریدان تو در رقص و تمنا آیند ۶
از سر صوفی سالوس دوتایی برکش
کاندر این ره ادب آن است که یکتا آیند ۷
میندانم خطر دوزخ و سودای بهشت
هر کجا خیمه زنی اهل دل آنجا آیند ۸
آه سعدی جگر گوشه نشینان خون کرد
خرم آن روز که از خانه به صحرا آیند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.