این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، فداکاری، و زیبایی سخن میگوید. او از سختیهای راه عشق و جفاهایی که در این مسیر متحمل میشود، صحبت میکند. همچنین، شاعر به ستایش معشوق و زیباییهای او میپردازد و بیان میکند که هیچ چیز به پای عشق و زیبایی معشوق نمیرسد. در نهایت، شاعر خود را فدای معشوق میکند و اعلام میکند که حاضر است هر کاری برای او انجام دهد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق، فداکاری، و زیبایی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۵۳ - به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند ۱
طریق عشق جفا بردن است و جانبازی
دگر چه چاره که با زورمند برنایند ۲
اگر به بام برآید ستاره پیشانی
چو ماه عید به انگشتهاش بنمایند ۳
در گریز نبستهست لیکن از نظرش
کجا روند اسیران که بند بر پایند ۴
ز خون عزیزترم نیست مایهای در تن
فدای دست عزیزان اگر بیالایند ۵
مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند
مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند ۶
فدای جان تو گر جان من طمع داری
غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند ۷
هزار سرو خرامان به راستی نرسد
به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند ۸
حدیث حسن تو و داستان عشق مرا
هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند ۹
مثال سعدی عود است تا نسوزانی
جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.