این شعر از سعدی بیانگر عشق و دلدادگی شدید است. شاعر توصیف میکند که دیدن معشوق چنان تأثیری بر او میگذارد که صبر و آرامش از او سلب میشود. او از جفا و سلطنت معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که رحمت کند و او را از خاک بردارد. شاعر همچنین اشاره میکند که عاشق نیازی به شمشیر قتل ندارد، بلکه تنها با شنیدن حدیث دوست، جان خود را فدا میکند. این شعر پیام اهل دل است و تنها کسانی که گوش شنوا دارند، معنای آن را درک میکنند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق و دلدادگی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم فلسفی در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۱۹ - کسی که روی تو دیدهست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند ۱
مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست
که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند ۲
هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد
دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند ۳
اگر به دست کند باغبان چنین سروی
چه جای چشمه که بر چشمهات بنشاند ۴
چه روزها به شب آورد جان منتظرم
به بوی آن که شبی با تو روز گرداند ۵
به چند حیله شبی در فراق روز کنم
و گر نبینمت آن روز هم به شب ماند ۶
جفا و سلطنتت میرسد ولی مپسند
که گر سوار براند پیاده درماند ۷
به دست رحمتم از خاک آستان بردار
که گر بیفکنیم کس به هیچ نستاند ۸
چه حاجت است به شمشیر قتل عاشق را
حدیث دوست بگویش که جان برافشاند ۹
پیام اهل دل است این خبر که سعدی داد
نه هر که گوش کند معنی سخن داند ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.