خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از سعدی بیانگر عشق و عاشقی است که در آن شاعر از ناتوانی در رسیدن به معشوق و دردهای عشق سخن می‌گوید. او از غم و اندوه خود می‌گوید و آرزو می‌کند که معشوق از حال او آگاه شود. همچنین، شاعر از بی‌توجهی دیگران به دردهای عاشقان و ناله‌های بلبل به گل اشاره می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۱۸ - آن سرو که گویند به بالای تو ماند

آن سرو که گویند به بالای تو ماند
هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند ۱

دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند ۲

زنهار که چون می‌گذری بر سر مجروح
وز وی خبرت نیست که چون می‌گذراند ۳

بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
همخانه من باشی و همسایه نداند ۴

هر کاو سر پیوند تو دارد به حقیقت
دست از همه چیز و همه کس درگسلاند ۵

امروز چه دانی تو که در آتش و آبم
چون خاک شوم باد به گوشت برساند ۶

آنان که ندانند پریشانی مشتاق
گویند که نالیدن بلبل به چه ماند ۷

گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند
بلبل نتوانست که فریاد نخواند ۸

هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای
برخیزد و خلقی متحیر بنشاند ۹

در حسرت آنم که سر و مال به یک بار
در دامنش افشانم و دامن نفشاند ۱۰

سعدی تو در این بند بمیری و نداند
فریاد بکن یا بکشد یا برهاند ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۷ - آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹ - کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.