خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری از سعدی است که در آن شاعر از زیبایی طبیعت و عشق به معشوق سخن میگوید. او از گلها، مرغان چمن، و عشق خود به معشوق یاد میکند و احساسات خود را با تصاویر زیبا و شاعرانه بیان میکند. در پایان، شاعر از روزی یاد میکند که زیبایی معشوق آشکار شد و آرزویش برآورده شد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۱۴ - سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد ۱
مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان
زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد ۲
آب از گل رخساره او عکس پذیرفت
و آتش به سر غنچه گلنار برآمد ۳
سجاده نشینی که مرید غم او شد
آوازه اش از خانه خمار برآمد ۴
زاهد چو کرامات بت عارض او دید
از چله میان بسته به زنار برآمد ۵
بر خاک چو من بیدل و دیوانه نشاندش
اندر نظر هر که پری وار برآمد ۶
من مفلس از آن روز شدم کز حرم غیب
دیبای جمال تو به بازار برآمد ۷
کام دلم آن بود که جان بر تو فشانم
آن کام میسر شد و این کار برآمد ۸
سعدی چمن آن روز به تاراج خزان داد
کز باغ دلش بوی گل یار برآمد ۹
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد ۱
مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان
زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد ۲
آب از گل رخساره او عکس پذیرفت
و آتش به سر غنچه گلنار برآمد ۳
سجاده نشینی که مرید غم او شد
آوازه اش از خانه خمار برآمد ۴
زاهد چو کرامات بت عارض او دید
از چله میان بسته به زنار برآمد ۵
بر خاک چو من بیدل و دیوانه نشاندش
اندر نظر هر که پری وار برآمد ۶
من مفلس از آن روز شدم کز حرم غیب
دیبای جمال تو به بازار برآمد ۷
کام دلم آن بود که جان بر تو فشانم
آن کام میسر شد و این کار برآمد ۸
سعدی چمن آن روز به تاراج خزان داد
کز باغ دلش بوی گل یار برآمد ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۳ - دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
گوهر بعدی:غزل ۲۱۵ - ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.