این شعر عاشقانه از سعدی، بیانگر احساسات عمیق عاشق نسبت به معشوق است. شاعر از طولانی بودن شبهای عاشقان بیدل سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او توجه کند. او از عشق صادقانه و پاکبازی سخن میگوید و از جفا و ناز معشوق شکایت میکند. در نهایت، شاعر از کوتاهی شب وصال و طولانی بودن سخنها میگوید و از معشوق میخواهد که به عهد و وفای خود پایبند باشد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۹۴ - شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد ۱
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ۲
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد ۳
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد ۴
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد ۵
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد ۶
نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد ۷
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد ۸
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.