شاعر در این شعر عشق و وفاداری خود را به معشوق بیان میکند و اعلام میدارد که هرگونه رفتار معشوق، چه نوازش و چه قهر، برایش قابل تحمل و حتی مایه قوت روح و روانش است. او از عشق معشوق چنان مستغرق است که از سرزنش دیگران هراسی ندارد و حتی در قیامت نیز سودای معشوق را همراه خود خواهد داشت. شاعر آرزو میکند که معشوق حداقل خیالش را به او هدیه کند تا شبی محرم اسرارش باشد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۹۵ - از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
میبرم جور تو تا وسع و توانم باشد ۱
گر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافت
ور کشی زار چه دولت به از آنم باشد ۲
چون مرا عشق تو از هر چه جهان بازاستد
چه غم از سرزنش هر که جهانم باشد ۳
تیغ قهر ار تو زنی قوت روحم گردد
جام زهر ار تو دهی قوت روانم باشد ۴
در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گرد سودای تو بر دامن جانم باشد ۵
گر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست
تا شبی محرم اسرار نهانم باشد ۶
هر کسی را ز لبت خشک تمنایی هست
من خود این بخت ندارم که زبانم باشد ۷
جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی
سر این دارم اگر طالع آنم باشد ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.