خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری از سعدی است که در آن از عشق و تأثیرات عمیق آن بر عقل و دل سخن می‌گوید. شاعر از درد عشق، نابودی عقل در برابر عشق، و تأثیرات شورانگیز عشق بر افراد مختلف مانند عاشق، مؤمن، و صوفی صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که با وجود تمام دردها، نمی‌تواند از دیدن معشوق چشم بپوشد.

این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌تر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۰ - چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت

چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت
با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت ۱

عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت ۲

عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
جورت در امید به یک بار برگرفت ۳

شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
صوفی طریق خانه خمار برگرفت ۴

با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت ۵

دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
نتوانم از مشاهده یار برگرفت ۶

سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها
این بار پرده از سر اسرار برگرفت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۹ - دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۴۱ - هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.