خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. او از درد دل و رنج‌های عاطفی خود می‌گوید و چگونه عشق و غم بر وجودش تأثیر گذاشته است. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر روح و روان خود سخن می‌گوید و از ناتوانی در رهایی از این احساسات عمیق می‌نالد.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۳۹ - دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت

دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت ۱

خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد
مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت ۲

دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود
سایه‌ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت ۳

به دم سرد سحرگاهی من بازنشست
هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت ۴

الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل
در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت ۵

دل شوریده ما عالم اندیشه ماست
عالم از شوق تو در تاب که غوغا بگرفت ۶

بربود انده تو صبرم و نیکو بربود
بگرفت انده تو جانم و زیبا بگرفت ۷

دل سعدی همه ز ایام بلا پرهیزد
سر زلف تو ندانم به چه یارا بگرفت ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۸ - عشق در دل ماند و یار از دست رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۴۰ - چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.