خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دست دادن معشوق و از دست رفتن آرامش و اختیار خود را بیان میکند. او از عشق، سودا، و هوس در سر خود سخن میگوید و از دست دادن صبر و قرار را ابراز میکند. شاعر همچنین از دست دادن بخت، رای، زور، و زر را در غم از دست دادن معشوق بیان میکند و از این که اختیار خود را از دست داده است، اظهار ناراحتی میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات از دست دادن و غم ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۱۳۸ - عشق در دل ماند و یار از دست رفت
عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت ۱
ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت ۲
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت ۳
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت ۴
گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت ۵
بیم جان کاین بار خونم میخورد
ور نه این دل چند بار از دست رفت ۶
مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت ۷
سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت ۸
دوستان دستی که کار از دست رفت ۱
ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت ۲
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت ۳
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت ۴
گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت ۵
بیم جان کاین بار خونم میخورد
ور نه این دل چند بار از دست رفت ۶
مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت ۷
سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۷ - کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۹ - دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.