این متن داستان گاوی را روایت میکند که در یک جزیره سبز زندگی میکند و هر روز به چرا مشغول است. شبها از ترس کمبود غذا لاغر میشود و روزها با خوردن دوباره فربه میگردد. این چرخه سالها ادامه دارد و گاو هرگز به این فکر نمیکند که در طول این سالها هیچگاه روزیاش کم نشده است. متن به این موضوع اشاره میکند که نگرانیهای بیجا درباره آینده بیفایده است و بهتر است به گذشته و آنچه داشتهایم نگاه کنیم.
این متن دارای مفاهیم فلسفی و تمثیلی است که درک آن نیاز به تجربه و تفکر بیشتری دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با مفاهیم عمیقتر و پیامهای اخلاقی متن ارتباط برقرار کنند.
بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره ایست بزرگ حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علف گاو باشد تا به شب آن گاو همه را بخورد و فربه شود چون کوه پارهای چون شب شود خوابش نبرد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی باز بخورد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند
اَنْدَرو گاویست تنها خوشدَهان ۱
جُمله صَحرا را چَرَد او تا به شب
تا شود زَفْت و عَظیم و مُنْتَجَب ۲
شب زِ اندیشه که فردا چه خورَم؟
گردد او چون تارِ مو لاغَر زِ غَم ۳
چون بَرآیَد صُبح گردد سَبز دشت
تا میانْ رُسته قَصیلِ سَبز و کَشت ۴
اَنْدَر اُفْتَد گاوْ با جوعُ الْبَقَر
تا به شب آن را چَرَد او سَر به سَر ۵
بازْ زَفْت و فَربه و لَمْتُر شود
آن تَنَش از پیه و قُوَّت پُر شود ۶
بازْ شب اَنْدَر تَب اُفْتَد از فَزَع
تا شود لاغَر زِ خَوْفِ مُنْتَجَع ۷
که چه خواهم خورْد فردا وَقتِ خَور
سالها این است کارِ آن بَقَر ۸
هیچ نَنْدیشَد که چندین سالْ من
میخورَم زین سَبزهزار و زین چَمَن ۹
هیچ روزی کَم نَیامَد روزی اَم
چیست این تَرس و غَم و دِلْسوزی اَم؟ ۱۰
بازْ چون شب میشود آن گاوِ زَفْت
میشود لاغَر که آوَهْ رِزْقْ رَفت ۱۱
نَفْسْ آن گاو است و آن دشتْ این جهان
کو هَمی لاغَر شود از خَوْفِ نان ۱۲
که چه خواهم خورْد مُسْتَقْبَل عَجَب؟
لوتِ فردا از کجا سازَم طَلَب؟ ۱۳
سالها خورْدیّ و کم نامَد زِ خَور
تَرکِ مُسْتَقْبَل کُن و ماضی نِگَر ۱۴
لوت و پوتِ خورده را هم یاد آر
مَنْگَر اَنْدَر غابِر و کَم باش زار ۱۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.