خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و از بیتوجهی او شکایت دارد. او معشوق را به کرم و رحمت فراوان توصیف میکند و امیدوار است که مورد لطف او قرار گیرد.
متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۳۳۲ - ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی داری
ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی داری
یک ره، از ناز نگفتی که غلامی داری ۱
از خمار من خونابه گسارت چه غم است؟
تو که از لعل لب خویش، مدامی داری ۲
مثل خاصان نشماری من دل سوخته را
آخر ای ابر کرم، رحمت عامی داری ۳
یک ره، از ناز نگفتی که غلامی داری ۱
از خمار من خونابه گسارت چه غم است؟
تو که از لعل لب خویش، مدامی داری ۲
مثل خاصان نشماری من دل سوخته را
آخر ای ابر کرم، رحمت عامی داری ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۱ - دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های
گوهر بعدی:شماره ۳۳۳ - ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.