خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و غزلگونه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و احساسات عمیق خود را با استفاده از استعارههای زیبا مانند گوی لطافت، پسته خندان، و زلف سیاه بیان میکند. همچنین، شاعر از درد فراق و غم عشق نیز مینالد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
شماره ۳۰۳ - آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
لبهاش دل پسته خندان به دهن برد ۱
برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموخت
در اول بازی رخ خوبش دل من برد ۲
می کرد حکایت در از آن لطف بناگوش
هر جا صنمی گوش سوی در عدن برد ۳
در حسرت فلا تو ز بس گریه مرا آب
بر داشت چو خاشاک موی سر و چمن برد ۴
دل بود به جان آمده در تن ز غریبی
در زلف تو بارش کشش حب وطن برد ۵
پستاند رقیبم سر زلفت ز کف و رفت
نوشد مثل کهنه که خر رفت و رسن برد ۶
آن دل که نبردند کمال او نر به صد سال
آن دل که غمزه به یک چشم زدن برد ۷
لبهاش دل پسته خندان به دهن برد ۱
برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموخت
در اول بازی رخ خوبش دل من برد ۲
می کرد حکایت در از آن لطف بناگوش
هر جا صنمی گوش سوی در عدن برد ۳
در حسرت فلا تو ز بس گریه مرا آب
بر داشت چو خاشاک موی سر و چمن برد ۴
دل بود به جان آمده در تن ز غریبی
در زلف تو بارش کشش حب وطن برد ۵
پستاند رقیبم سر زلفت ز کف و رفت
نوشد مثل کهنه که خر رفت و رسن برد ۶
آن دل که نبردند کمال او نر به صد سال
آن دل که غمزه به یک چشم زدن برد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۲ - آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
گوهر بعدی:شماره ۳۰۴ - آنها که لب چون شکرستان نو پابند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.