این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر دلآوارگی و آرزوی وصال معشوق است. شاعر از دلآوارهی خود میگوید که به کوی کعبهٔ مراد رفته و میخواهد با رسیدن به مراد دل، آرامش یابد. او از همراهی در راه پرخار و خارا سخن میگوید و از شناخت گل در میان خارها. همچنین، به دامن معشوق و زلف او اشاره میکند که دل را در بند میکشد. در پایان، شاعر از بیحاصلی ذکر پردازی در پیش نااهل میگوید.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به درک عمیقتری داشته باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دلآوارگی و عشق عرفانی ممکن است برای سنین پایینتر چندان قابل درک نباشد.
شماره ۴۳ - کعبه کویش مراد است این دل آواره را
با مراد دل رسان یارب من بیچاره را ۱
دل دران کو رفت و شد آواره من هم می روم
تا ازان آواره تر سازم دل آواره را ۲
در میان خار و خارا گر تونی همراه من
گل شناسم خار را دیبا شمارم خاره را ۳
گر از آن دامن به این درویش اصلی می رسد
پاره ای می دوختم این جان پاره پاره را ۴
سوی زلفش رفتم و دیدم که دربند دلست
جز من شبرو که داند مگر این عباره را ۵
پیش ناهن چه حاصل ذکر پردازی کمال
دانه ی گوهر چه ریزی مرغ ارزن خواره را ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.