خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام، رنجهای عاشقانه و ناامیدیهای زندگی سخن میگوید. شاعر از غمهای پنهان، اسارت عشق، و بیتوجهی روزگار به رنجهایش مینالد. او از دلتنگیها، اشکهای نادیده و آرزوهای برآوردهنشده میگوید و در نهایت، به امیدهای از دسترفته و جستجوی معنا در میان رنجها اشاره میکند.
این شعر دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی، رنج و اسارت نیاز به بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
شماره ۲۷۱ - با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید
با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید
کس شعله را به خار چنین مهربان ندید ۱
یاد چمن ز خاطر مرغ اسیر رفت
چون دلنشینی قفس از آشیان ندید ۲
تا بود، روزگار به افسردگی گذاشت
کس رنگ خنده بر لب این بوستان ندید ۳
گردید چون خیال و ز دلها خبر گرفت
تیر ترا دمی که دلم در کمان ندید ۴
کی از دلم ز دعوی پیکان کشید دست؟
تا سینه پای تیر ترا در میان ندید ۵
گو دیده مرا پی ابروی او ببین
آنکس که بحر را پی کشتی روان ندید ۶
یک ره ز چهره پرده برافکن خدای را
آیینه کس همیشه در آیینهدان ندید ۷
رفتی به باغ و زنده جاوید شد چمن
دید از تو باغ، آنچه ز آب روان ندید ۸
هرگز نخورد داغ دلم آب ناخنی
آن گلبنم که تربیت باغبان ندید ۹
میدید کاش گونه زردم در آینه
آنکس که روی آینه را زرنشان ندید ۱۰
کام دلم ز سیر کواکب روا نشد
لب تشنه فیض آب ز ریگ روان ندید ۱۱
کس شعله را به خار چنین مهربان ندید ۱
یاد چمن ز خاطر مرغ اسیر رفت
چون دلنشینی قفس از آشیان ندید ۲
تا بود، روزگار به افسردگی گذاشت
کس رنگ خنده بر لب این بوستان ندید ۳
گردید چون خیال و ز دلها خبر گرفت
تیر ترا دمی که دلم در کمان ندید ۴
کی از دلم ز دعوی پیکان کشید دست؟
تا سینه پای تیر ترا در میان ندید ۵
گو دیده مرا پی ابروی او ببین
آنکس که بحر را پی کشتی روان ندید ۶
یک ره ز چهره پرده برافکن خدای را
آیینه کس همیشه در آیینهدان ندید ۷
رفتی به باغ و زنده جاوید شد چمن
دید از تو باغ، آنچه ز آب روان ندید ۸
هرگز نخورد داغ دلم آب ناخنی
آن گلبنم که تربیت باغبان ندید ۹
میدید کاش گونه زردم در آینه
آنکس که روی آینه را زرنشان ندید ۱۰
کام دلم ز سیر کواکب روا نشد
لب تشنه فیض آب ز ریگ روان ندید ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۰ - عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد
گوهر بعدی:شماره ۲۷۲ - رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.