خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای درونی خود سخن میگوید، از زخمهای دل و سینهای که از خنجر رنج میکشد. او از عافیت و آرامش گریزان است و به دنبال بلا و درد میگردد تا مانند عاشقان در آغوش بلا قرار گیرد. شاعر شراب عافیت را با طبع قدسی خود ناسازگار میداند و به دنجام بزم دردی است که ساغر را از دست بلا پر کند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عمیق ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۱۹۴ - از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
چاکهای سینهام خمیازه بر خنجر کشد ۱
انفعال خامی از پروانهام دارد خجل
آتشی کو تا مرا در سلک خاکستر کشد؟ ۲
ای جگر، یک سیل خون کم گیر از یک آبله
تا به کی منت، لب خشکم ز چشم تر کشد ۳
عافیت دارد به تنگم ز اختلاط ساخته
کو بلا تا همچو مشتاقان مرا در بر کشد ۴
طبع قدسی با شراب عافیت دمساز نیست
بزم دردی کو که از دست بلا ساغر کشد ۵
چاکهای سینهام خمیازه بر خنجر کشد ۱
انفعال خامی از پروانهام دارد خجل
آتشی کو تا مرا در سلک خاکستر کشد؟ ۲
ای جگر، یک سیل خون کم گیر از یک آبله
تا به کی منت، لب خشکم ز چشم تر کشد ۳
عافیت دارد به تنگم ز اختلاط ساخته
کو بلا تا همچو مشتاقان مرا در بر کشد ۴
طبع قدسی با شراب عافیت دمساز نیست
بزم دردی کو که از دست بلا ساغر کشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۳ - آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود
گوهر بعدی:شماره ۱۹۵ - کسی کو عشقبازی پیشه دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.